تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 1 ) فاصله‌اى است كه يك گوسپند مىتواند از آن بگذرد . عباد بن مسعده از يزيد بن ابى عبيد نقل مىكند * چون نجده حرورى خروج كرد و زكات مردم را به زور مىگرفت ، به سلمه گفته شد آيا از ايشان دورى نمىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند نه با او بيعت مىكنم و نه از آنان مىگريزم و زكات و صدقات خويش را به آنان مىپرداخت . حمّاد بن مسعده از يزيد بن ابى عبيد نقل مىكند * سلمة بن اكوع خوش نمىداشت دامهايى را كه براى زكات خود پرداخت كرده است بخرد . همين راوى از همين شخص نقل مىكند * سلمة بن اكوع فرزندان خويش از بازى چهارده مهره منع مىكرد و مىگفت : ابزار كسب گناه است . باز هم همين راوى از همين شخص نقل مىكند * سلمة بن اكوع وضو گرفت بر جلو سرش مسح كشيد و هر دو پاى خود را شست و با دست خويش بر تن و جامه‌اش آب پاشيد . همين راوى از همين شخص روايت مىكند * ابو سلمه با آب استنجاء مىكرد . حماد بن مسعده از يزيد بن ابى عبيد نقل مىكند * مسلمة بن اكوع خرماى آميخته با كشك و روغن خورد و هنگام نماز فرا رسيد ، بدون اينكه وضوى تازه بگيرد نماز گزارد . همين راوى از همين شخص روايت مىكند * حجاج بن يوسف ثقفى به سلمه جايزه‌اى داد ، پذيرفت . ابو حذيفة موسى بن مسعود نهدى بصرى از عكرمة بن عمار ، از اياس بن سلمه ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الملك بن مروان براى ما از مدينه به كوفه حواله‌هايى صادر مىكرد و مىفرستاد و ما مىرفتيم و مىگرفتيم . قبيصة بن عقبه از سفيان ، از محمد بن عجلان بن عمر بن عبيد الله بن رافع نقل مىكند * سلمة بن اكوع را ديدم موى سبيل خود را چنان كوتاه كرده بود كه انگار تراشيده است . محمد بن عمر واقدى از عبد العزيز بن عقبه ، از اياس بن سلمه نقل مىكند كه مىگفته است * سلمة بن اكوع در مدينه به سال هفتاد و چهار در هشتاد سالگى درگذشت ، محمد بن عمر واقدى مىگويد : سلمه از ابو بكر و عمر و عثمان روايت نقل مىكرده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 279 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد