تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
( 1 ) مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) به منبر رفتند و پس از نيايش و ستايش خداوند فرمودند : اى مردم چه كسى از اهل زمين در محضر الهى گرامىتر است ؟ گفتند : شما . فرمودند : عباس از من و من از عباسم ، عباس را ميازاريد كه مرا آزرده‌ايد ، و فرمودند : هر كس به عباس دشنام دهد مرا دشنام داده است . يزيد بن هارون از داود بن ابى هند ، از عباس بن عبد الرحمن نقل مىكند * مردى از مهاجران عباس بن عبد المطلب را ديد و به او گفت : اى ابو الفضل آيا مىدانى و اعتقاد دارى كه خداوند عبد المطلب و غيطلة زن كاهنه بنى سهم را در جهنم با يك ديگر جمع خواهد فرمود ؟ عباس از او گذشت كرد و پاسخى نداد . آن مرد مهاجر بار ديگر عباس را ديد و همان سخن را گفت ، باز هم عباس گذشت و سكوت كرد . آن مرد براى سومين بار كه عباس را ديد ، همان سخن را تكرار كرد . عباس دست برآورد و چنان سيلى به او زد كه بينى او درم شكست . آن مرد به همان حال به حضور پيامبر ( ص ) رفت و چون حضرت او را ديدند ، پرسيدند چه خبر است ؟ گفت : عباس . پيامبر ( ص ) به عباس پيام دادند به حضورشان آمد . پرسيدند از اين مرد مهاجر چه مىخواسته‌اى و اين چه كارى است كه نسبت به او كرده‌اى ؟ عباس گفت : اى رسول خدا من مىدانم كه عبد المطلب در دوزخ است ، ولى اين مرد چون مرا مىديد مىگفت : اى ابو الفضل آيا اعتقاد دارى كه عبد المطلب بن هاشم و غيطلة كاهنه بنى سهم را خداوند با يك ديگر در دوزخ انداخته است ؟ و من چند بار از او گذشت كردم و به خدا سوگند اين بار نتوانستم خوددارى كنم و منظور او عبد المطلب نيست ، بلكه مقصودش آزار من است . پيامبر ( ص ) فرمودند : چرا بايد كسى از شما برادر خود را در كارى كه بر حق و درست هم باشد برنجاند ؟ قبيصة بن عقبه از سفيان ، از موسى بن ابى عايشه ، از عبد الله بن ابى رزين ، از پدرش ، از على ( ع ) نقل مىكند كه مىفرموده است * به عباس گفتم : از پيامبر ( ص ) پرده‌دارى خانهء كعبه را براى ما بخواه و او از پيامبر چنان استدعايى كرد . فرمودند : بهترين چيز براى شما سقايت و آب رسانى است كه آن را به شمار وامىگذارم و بر اين كار خرده و خشم مگيريد . انس بن عياض ليثى و عبد الله بن نمير همدانى از عبيد الله بن عمر ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكنند * عباس بن عبد المطلب از پيامبر ( ص ) اجازه خواست كه شبهايى را كه حاجيان در منى هستند او براى عهده‌دارى سقايت و آب رسانى در مكه بماند و آن جا باشد و پيامبر ( ص ) اجازه فرمودندش .