( 1 ) گفت : اى عمر آيا به من در مورد جعل حديث پيامبر تهمت مىزنى ؟ عمر گفت : اى ابو منذر نه به خدا سوگند تو را متهم نمىسازم ، ولى خوش نمىداشتم و ظاهراً نمىتوانستم باور كنم كه اين حديث نبوى باشد .
در اين هنگام عمر به عباس گفت : برو كه متعرض تو و خانهات نمىشوم . عباس گفت :
اكنون كه چنين كردى من هم خانهام را به مسلمانان بخشيدم . آن را ضميمه مسجد كن ولى اگر مىخواستى با من مخاصمه و دشمنى كنى نه . گويد : عمر زمين خانهء امروزى عباس را براى او تعيين كرد و آن را از درآمد بيت المال مسلمانان بنا كرد .
سليمان بن حرب و عارم بن فضل از حماد بن سلمة ، از على بن زيد ، از يوسف بن مهران ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * عباس خانهاى كنار مسجد مدينه داشت .
عمر گفت : اين خانه را به من ببخش يا به فروش تا آن را ضميمه مسجد كنم . عباس نپذيرفت .
عمر گفت : مردى از ياران رسول خدا را ميان من و خود حكم قرار بده و به حكم ابى بن كعب راضى شدند . ابىّ به زيان عمر حكم كرد و عمر گفت : ميان ياران پيامبر نسبت به من هيچ كس گستاختر از ابىّ نيست . ابى گفت : آيا براى تو خير خواهى نكنم ؟ مگر داستان آن زن را نمىدانى كه چون داود مىخواست بيت المقدس را بسازد ، خانهء زنى را بدون رضايت و اذن او ضميمهء زمين آن كرد و چون ديوارها به قامت مردى رسيد توفيق بناى آن از داود سلب شد . داود عرض كرد : پروردگارا اكنون كه توفيق آن را از من سلب فرمودى ، فرزندانم پس از من اين توفيق را داشته باشند . پس از آن عباس به عمر گفت : آيا به نفع من حكم شد ؟
گفت : آرى . عباس گفت : اكنون آن خانه از توست و من آن را براى خداوند قرار دادم .
محمد بن حرب مكى از سفيان بن عيينه ، از عمرو بن دينار ، از ابو جعفر محمد بن على ( ع ) نقل مىكند * عباس پيش عمر آمد و گفت : پيامبر ( ص ) بحرين را در اقطاع من قرار دادهاند . عمر گفت : اين موضوع را چه كسى مىداند ؟ عباس گفت : مغيرة بن شعبه و او را آورد و گواهى داد . ولى عمر شهادت مغيره را نپذيرفت و آن را براى عباس قبول نكرد .
عباس با عمر تندخويى و درشتى كرد و عمر به عبد الله پسر عباس گفت : اى عبد الله دست پدرت را بگير . [ او را از اين كار بازدار . ] سفيان در مورد روايت بالا از كس ديگرى غير از عمرو بن دينار نقل مىكند كه عمر به عباس گفت : اى ابو الفضل به خدا سوگند من از مسلمانى تو بيشتر از آن خشنود شدم كه پدرم خطاب مسلمان مىشد و تسليم فرمان پيامبر مىگرديد .
اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس از محمد بن طلحة بن عبد الرحمن بن طلحة بن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧