تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
( 1 ) عباس گفت : اى ابو الفضل مسجد مسلمانان براى ايشان تن و كوچك شده است ، من خانه‌هاى اطراف آن را خريدم كه مسجد مسلمانان را توسعه دهم غير از خانهء تو و حجره‌هاى همسران پيامبر ( ص ) ، در مورد حجره‌هاى ايشان چاره‌اى ندارم و مرا بر آن راهى نيست ، اما تو خانه‌ات را به من به فروش و بهاى آن از بيت المال مسلمانان پرداخت خواهد شد ، تا آنكه خانه‌ات را ضميمه مسجد كنم و مسجد مسلمانان گسترش و توسعه يابد . عباس گفت : هرگز چنين كارى را نخواهم كرد . عمر به او گفت : يكى از سه پيشنهاد مرا بپذير ، نخست اينكه آن را به هر قيمتى كه مىگويى به من به فروش و بهاى آن از بيت المال پرداخت خواهد شد ، يا آنكه قطعه زمينى از هر جاى مدينه كه بخواهى به تو مىدهم و آن را براى تو به هزينه بيت المال مسلمانان مىسازم ، يا آنكه خانه‌ات را در راه خدا به مسلمانان ببخش كه آن را ضميمه مسجد كنيم . عباس گفت : نه و هيچ كدام از سه پيشنهادت را نمىپذيرم . عمر گفت : در اين مورد هر كس را مىخواهى حكم قرار بده . گفت : ابىّ بن كعب . هر دو پيش ابىّ بن كعب رفتند و داستان را براى او گفتند . ابىّ گفت : اگر بخواهيد براى شما دو تن حديثى را كه از پيامبر ( ص ) شنيده‌ام بگويم ؟ گفتند : بگو . گفت : از پيامبر ( ص ) شنيدم مىفرمود كه خداوند متعال به داود وحى فرمود براى من خانه‌اى بساز كه در آن مرا ياد كنند . داود نقشه و محل بيت المقدس ( مسجد الاقصى ) را تعيين كرد و قضا را خانهء مردى از بنى اسرائيل در محدودهء آن قرار گرفت . داود از آن مرد خواست كه خانه را به او بفروشد و او خوددارى كرد . داود با خود گفت : خانه را با زور از او خواهم گرفت . خداوندش وحى فرمود كه اى داود دستور دامت كه براى من خانه‌اى بسازى كه در آن ياد كرده شوم ، اكنون اراده كرده‌اى در خانهء من زمين غصبى داخل كنى ، و حال آنكه غصب شايسته و سزاوار من نيست و عقوبت تو اين خواهد بود كه موفق به ساختن آن نمىشوى . داود عرضه داشت : پروردگارا آيا فرزندانم موفق مىشوند ؟ حق تعالى فرمود : آرى يكى از پسرانت موفق مىشود . عمر يقهء جامهء ابى بن كعب را گرفت و گفت : مسأله‌اى را پيش تو طرح كردم و تو مسألهء دشوارترى را طرح كردى و بايد از عهدهء اثبات آنچه گفتى برآيى . او را با خود به مسجد آورد و كنار گروهى از ياران پيامبر ( ص ) كه ابو ذر هم ميان ايشان بود نگه داشت و گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم هر مردى كه از پيامبر ( ص ) موضوع بيت المقدس را كه خداوند به داود دستور فرموده شنيده است ، بگويد . ابو ذر گفت : من آن را از پيامبر شنيدم و دو تن ديگر هم گفتند از پيامبر شنيده‌ايم . در اين هنگام عمر ، ابىّ بن كعب را رها كرد و او رو به عمر كرد و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 16 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد