( 1 ) بر حكومت تثبيت مىكنم كه او ولىّ عثمان بن عفان و خونخواه اوست و شايستهترين اشخاص به مقام خويش است . سعد بن ابى وقاص به ابو موسى گفت : در قبال عمرو عاص و حيلهگريهاى او چه ناتوان و ضعيفى . ابو موسى گفت : چه كنم ؟ او بر كارى با من موافقت كرد و سپس خود را از انجامش شانه خالى كرد . ابن عباس گفت : اى ابو موسى بر تو گناهى نيست ، گناه بر عهدهء كسى است كه تو را براى اين كار فرستاده است . ابو موسى گفت : خدايت رحمت كناد او با من مكر كرد ، من چه كنم .
ابو موسى به عمرو عاص گفت : همانا مثل تو همچون سگ است كه اگر بر او حمله برى يا او را به حال خود واگذارى زبان به عوعو مىگشايد . [ 1 ] عمرو هم در پاسخ او گفت :
مثل تو هم مثل خرى است كه كتابهايى را حمل كند « چارپايى بر او كتابى چند . [ 2 ] »
ابن عمر هم مىگفت : كار اين امت به كجا كشيده است ، به مردى كه هر كار بكند اعتنايى به آن ندارد ، يعنى عمرو عاص و به ديگرى كه شخصى سست و ناتوان است يعنى ابو موسى . عبد الرحمان بن ابى بكر هم گفت : اگر ابو موسى اشعرى پيش از امروز مىمرد برايش بهتر بود .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن عبد العزيز ، از زهرى نقل مىكند كه مىگفته است * همين كه خوارج بر على ( ع ) شوريدند ، عمرو عاص به معاويه گفت : اكنون تدبير و چاره انديشى مرا نسبت به خود چگونه ديدى ، به ياد دارى كه بر اسب سرخ رنگ خودت سخت تنگ حوصله شده بودى و خود را مسخره مىكردى و حركت نمىكردى . در آن حال من پيشنهاد كردم كه آنان را به حكم قرار دادن كتاب خدا فراخوانى و من مىدانستم كه مردم عراق اهل شبهه و ترديدند و با اين كار ميان آنان اختلاف نظر پيدا خواهد شد . اينك على از تو منصرف و به ايشان سرگرم شد و سرانجام هم همين گروه قاتلان اويند ، هيچ سپاهى بىتجربهتر و سست عنصرتر از آنان نيست .
محمد بن عمر واقدى از مفضل بن فضاله ، از يزيد بن ابى حبيب و همچنين از عبد الله بن جعفر ، از عبد الواحد بن ابى عون نقل مىكند كه هر دو مىگفتهاند * چون حكومت به دست معاويه افتاد واگذارى مصر را به عمرو عاص براى تمام مدت عمر او پاداشى بزرگ مىدانست و معتقد نبود كه اين كار را به او واگذار كند . عمرو عاص هم مىپنداشت كه تمامى
هامش
[ 1 ، 2 ] . مأخوذ از آيهء 176 سورهء هفتم - اعراف - و از آيهء 5 سورهء شصت و دوم - جمعه - م .