تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( 1 ) چگونه خواهد بود . اكنون چون من مردم بر سر گور من نوحه‌گر و چراغ لازم نيست و چون مرا به خاك سپرديد و خاك بر من ريختيد و از گورم فارغ شديد ، كنار گورم به اندازهء كشتن يك پروار و تقسيم گوشت آن صبر كنيد كه من در آن حال با شما انس داشته باشم و بفهمم كه پاسخ فرشتگانى را كه خدا مىفرستد چگونه بدهم . روح بن عبادة از عوف ، از حسن نقل مىكند كه مىگفته است * به من خبر رسيده است كه چون مرگ عمرو عاص نزديك شد پاسداران خويش را فراخواند و گفت : من براى شما چگونه سالارى بودم ؟ گفتند : سالارى راستگو و پسنديده سيرت بودى ما را گرامى مىداشتى و عطا مىكردى و چنين و چنان انجام مىدادى . گفت : من اين كارها را انجام مىدادم كه مرا از مرگ نجات دهيد ، اينك اين مرگ است كه به سراغ من آمده است آن را از من دور سازيد . آنان به يك ديگر نگريستند و گفتند : به خدا سوگند تصور نمىكرديم كه سخن ياوه بگويى ، مىدانى كه ما نمىتوانيم براى تو از مرگ اندكى جلوگيرى كنيم . گفت : به خدا سوگند اين را گفتم و مىدانستم كه شما نمىتوانيد از مرگ من جلوگيرى كنيد و به خدا سوگند اگر حتى يك نفر از شما را به استخدام نمىگرفتم بهتر از چه چيزهايى بود . پسر ابو طالب چه نيكو مىگفت كه پاسدار آدمى اجل اوست [ يعنى تا اجل فرا نرسد او را كارى نيست و چون اجل فرا رسد از او كارى ساخته نيست ] ، سپس عمرو عاص گفت : پروردگارا مبراى از گناه نيستم و بهانه و عذرى بر آن ندارم و ياراى آن ندارم كه داد بستانم و اگر تو به رحمت خويش مرا در نيابى هر آينه از هلاك‌شدگانم . عبيد الله بن ابى موسى از اسرائيل ، از عبد الله بن مختار ، از معاوية بن قرّة مزنى ، از ابو حرب بن ابى الاسود ، از عبد الله بن عمرو نقل مىكند كه گفته است * پدرش عمرو عاص به او چنين وصيت كرده است كه اى پسرم چون مردم نخست مرا با آب غسل بده و با پارچه‌اى خشك كن و بار دوم مرا غسل بده و باز با پارچه‌اى خشكم كن و بار سوم مرا با آبى غسل بده كه اندكى كافور در آن باشد و با پارچه‌اى خشكم كن و چون كفن بر من پوشاندى بندهاى كفنم را سخت استوار ببند كه با من مخاصمه خواهد شد و چون مرا بر تابوت نهاديد نرم حركت كنيد و از پى جنازه‌ام باشيد كه جلو جنازه‌ها از فرشتگان و پشت سر آن از آدميان است و چون مرا در گورم نهادى بر آن خاك بريز و آن را اندكى از زمين برآور . سپس گفت : پروردگارا فرمان دادى انجام نداديم و از كارهايى نهى كردى و آن را تباه ساختيم ، اينك نه راهى براى عذر خواهى و بهانه تراشى است و نه ياراى آن دارم كه