( 1 ) آنجا كه شاميان و عراقيان از جنگ و بسيارى شمشير زدن خسته و ملول شدند . در اين هنگام عمرو بن عاص كه فرماندهى جنگ را بر عهده داشت ، به معاويه گفت : آيا اگر پيشنهادى بكنم آن را مىپذيرى ؟ اين پيشنهاد آن است كه دستور دهى گروهى قرآنها را برافرازند و بگويند اى اهل عراق شما را به قرآن و احكام آن از آغاز تا پايانش فرامىخوانيم ، تو اگر اين كار را انجام دهى ميان مردم عراق اختلاف نظر مىافتد و موجب مىگردد مردم شام هم در مورد تو بيشتر متحد و هماهنگ شوند . معاويه پيشنهاد عمرو عاص را پذيرفت ، عمرو دستور داد گروهى از مردم شام شروع به قرآن خواندن كردند و خود عمرو بانگ برداشت كه اى مردم عراق ما شما را به قرآن فرا مىخوانيم . ميان عراقيان اختلاف نظر افتاد و گروهى گفتند مگر ما در بيعت خود شرط نكرده بوديم بر آنچه كه در قرآن است عمل شود ، گروهى ديگر هم كه جنگ را دوست نمىداشتند گفتند : آرى به آنچه در كتاب خداوند است پاسخ مثبت مىدهيم ، و چون على عليه السّلام سستى آنان و كراهت ايشان را از جنگ ديد ، نسبت به معاويه در آنچه به آن فرا مىخواند نرمش نشان داد و ميان ايشان فرستادگانى آمد و شد كردند و على عليه السلام فرمود : ما كتاب خدا را مىپذيريم ، ولى چه كسى ميان من و تو به فرمان آن حكم كند . گفت : من مردى از ميان خودمان برمىگزينم و تو هم مردى از ميان خودتان برگزين ، معاويه عمرو عاص را برگزيد و على ابو موسى اشعرى را . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى از منصور بن ابى الاسود ، از مجالد ، از شعبى ، از زياد بن نضر نقل مىكند كه * على عليه السّلام ابو موسى اشعرى را همراه چهار صد مرد به فرماندهى شريح بن هانى گسيل فرمود ، عبد الله بن عباس هم همراهشان بود كه با آنان نماز مىگزارد و امور آنان را سرپرستى مىكرد و معاويه هم عمرو عاص را همراه چهار صد تن گسيل داشت و همگى در دومة الجندل به يك ديگر رسيدند .
همچنين واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از اسحاق بن عبد الله بن ابى فروة ، از عمرو بن حكم نقل مىكند * چون مردم در دومة الجندل به يك ديگر رسيدند ، ابن عباس به ابو موسى اشعرى گفت : بر حذر باش كه عمرو عاص تو را در كارها جلو نيندازد و همواره به تو بگويد تو از اصحاب محترم رسول خدايى و از من بزرگترى و در مورد سخنان عمرو
هامش
[ 1 ] . در اين مورد بهتر است به كتابهاى معتبر ديگر و خاصه كتابهاى تاريخ مراجعه كرد تا معلوم شود كه على ( ع ) در گزينش ابو موسى و تن دادن به اصل حكميت رضايت نداشته است ، مثلًا به بحث مفصل نصر بن مزاحم در وقعة صفين ، مصر ، 1382 ق ، ص 502 - 497 مراجعه فرماييد - م .