( 1 ) گويد ، چون اين خبر به على ( ع ) رسيد ميان مردم كوفه برپا خاست و چنين فرمود :
« اما بعد به من خبر رسيده است كه عمرو بن عاص ابتر پسر ابتر با معاويه بيعت كرده است كه مطالبهء خون عثمان كنند و او آنان را بر اين كار تحريض كرده است ، ولى به خدا سوگند نيرويى كه عمرو عاص آن را تأييد كند ، نيرويى سست و ناتوان خواهد بود . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى از هشام بن غاز و ابراهيم بن موسى از عكرمة بن خالد و ديگران نقل مىكند كه مىگفتهاند * عمرو بن عاص در جنگ صفين خود عهدهدار جنگ بود . در يكى از روزها اهل عراق و اهل شام چندان جنگ كردند كه خورشيد غروب كرد .
در اين هنگام ناگاه گروهى خشن و تازه نفس كه حدود پانصد تن بودند و عمرو عاص با آنان بود از پشت صفها حمله آوردند ، از سوى ديگر على ( ع ) همراه گروهى به همان شمار حمله برد و تا پاسى از شب گذشته جنگ ادامه يافت و شمار كشتگان بسيار شد . عمرو فرياد برآورد و به ياران خود گفت : پياده شويد و روى زمين جنگ كنيد . آنان پياده شدند و آهسته شروع به حمله كردند . عراقيها هم پياده شدند و من خود ديدم كه عمرو عاص جنگ مىكرد و اين بيت را مىخواند :
« ما در جايگاههاى سخت و دشوار و كارهاى بزرگ كه از بيم آن موهاى سر نوزاد سپيد ديده مىشود پايدارى كرديم . [ 2 ] » در اين هنگام مردى از عراقيها پيش آمد و خود را به عمرو عاص رساند و ضربتى به او زد كه دوش او را زخمى كرد و در همان حال كه ضربت مىزد مىگفت : من ابو السمراء هستم . عمرو هم ضربتى به او زد كه او را از پاى در آورد و عمرو با ياران خود برگشت .
همچنين محمد بن عمر واقدى از اسماعيل بن عبد الملك ، از يحيى بن شبل ، از ابو جعفر ، از عبيد الله بن ابى رافع نقل مىكند كه مىگفته است * خود ديدم كه روز جنگ صفين براى عمرو عاص كرسيهايى نهاده بودند و او خود صفها را صاف و مرتب مىكرد و مىگفت : همه بايد در يك خط راست باشيد و او بدون كلاهخود بود و من كه نزديك او بودم ، شنيدم مىگفت : مواظب شيخ ازدى يا دجّال باشيد و مقصودش هاشم بن عتبة بود .
باز واقدى از معمر بن راشد ، از زهرى نقل مىكند كه مىگفته است * مردم در جنگ صفين چنان جنگ سخت و طولانى كردند كه نظير آن تاكنون در اين امت نبوده است ، تا
هامش
[ 1 ] . اين خطبه ظاهراً در نهج البلاغه نيامده است - م .
[ 2 ] .و صبرنا على مواطن ضنك * و خطوب ترى البياض الوليدا