( 1 ) همچنين واقدى از هاشم بن عاصم اسلمى ، از منذر بن جهم نقل مىكند كه مىگفته است * در همان شب پيامبر ( ص ) بخش نخست و آيات اول سورهء مريم را به بريده آموختند و او پس از آنكه جنگ بدر و احد تمام شده بود به مدينه و حضور پيامبر ( ص ) آمد و بقيهء سوره مريم را آموخت و همراه پيامبر ( ص ) ماند و از ساكنان مدينه شمرده مىشود و در ديگر جنگهاى پيامبر در التزام ركاب ايشان بود .
واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از ابو بكر بن عبد الله بن ابى جهم نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر دستور فرمودند شانههاى اسيران جنگ مريسيع را بستند و آنان را كنارى بردند و بريده بن حصيب را بر آنان گماشتند . همچنين واقدى مىگويد : پيامبر ( ص ) براى فتح مكه دو لواء بستند يكى را بريدة بر دوش مىكشيد و ديگرى را ناجية بن اعجم .
پيامبر ( ص ) بريده را براى جمع آورى زكات قبايل اسلم و غفار گسيل فرمود و هنگامى كه پيامبر عازم جنگ تبوك بودند بريدة را به قبيلهء اسلم فرستادند تا آنان را بسيج سازد و تقاضا كند براى جنگ با دشمن حركت كنند . بريده پس از وفات پيامبر ( ص ) مقيم مدينه بود تا آنكه بصره گشوده شد و به صورت شهر در آمد و به آن شهر كوچ كرد و براى خود آن جا خانه ساخت و سپس از بصره براى جهاد به خراسان رفت و به روزگار حكومت يزيد بن معاويه در مرو درگذشت و فرزندانش مقيم آن شهر بودند و گروهى از آنان به عراق برگشتند و ساكن بغداد شدند و در آن شهر درگذشتند .
هاشم بن قاسم ابو النصر كنانى از شعبه ، از محمد بن ابى يعقوب ضبّى نقل مىكند كه كسى شنيده است بريدة بن حصيب اسلمى از آن سوى نهر بلخ مىگفته است * زندگى جز حمله كردن با اسب نيست .
فهد بن حيان ابو بكر قيسى از قول قره بن خالد سدوسى ، از ابو العلاء بن شخير ، از قول مردى از قبيلهء بكر بن وائل كه نامش را براى ما نبرد نقل مىكرد كه مىگفته است * همراه بريدة بن حصيب اسلمى در سجستان بودم ، براى اينكه از انديشهء او آگاه شوم شروع به كنايه زدن به على ( ع ) و عثمان و طلحه و زبير كردم . بريده رو به قبله ايستاد و دستهايش را بلند كرد و گفت : خدايا عثمان و على بن ابى طالب و طلحة بن عبيد الله و زبير بن عوّام را بيامرز ، سپس روى به من كرد و گفت : اى بى پدر خيال كشتن مرا دارى ؟ گفتم : به خدا سوگند هرگز اراده كشتن تو را نكردهام ، ولى مىخواستم همين گفتار را از تو بشنوم . گفت : آنان قومى هستند كه در راه خدا كارهاى پسنديده بسيار انجام دادهاند ، اگر خدا بخواهد آنان را براى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٠