تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
( 1 ) داود بن حصين ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * مردى به نام ضماد از قبيلهء ازد شنوءة براى عمره به مكه آمد و شنيد كافران قريش مىگويند محمد جن زده شده است . با خود گفت خوب است اين مرد را ببينم و او را معالجه كنم . او به حضور پيامبر آمد و گفت : اى محمد من بادخوانى مىكنم و بيماريها را علاج مىكنم . اگر مىخواهى براى تو هم كارى انجام دهم شايد خداوند در آن براى تو سودى قرار دهد . پيامبر ( ص ) نخست شهادت به يگانگى خدا داد و سپس حمد و ستايش خدا را به جا آورد و كلماتى فرمود كه ضماد را سخت خوش آمد و گفت : اين كلمات را براى من تكرار كن و چون پيامبر تكرار فرمود ، گفت : من هرگز نظير اين سخنان را نشنيده‌ام با آنكه سخنان كاهنان و ساحران و شاعران را مكرر شنيده‌ام ، ولى چون اين كلمات هرگز نشنيده‌ام كه از بزرگى به ژرفاى درياست . ضماد مسلمان شد و شهادت حق بر زبان آورد و از سوى خود و قوم خويش بيعت كرد . پس از آن على ( ع ) به سرپرستى سريه‌اى به يمن رفت . همراهان او كالاهايى به غنيمت گرفتند ، فرمود : برگردانيد كه كالاى قوم ضماد است و گفته‌اند در جايى بيست شتر پيدا كردند و پيش راندند و آوردند و چون به على ( ع ) خبر رسيد كه از قوم ضماد است ، فرمود به آنان برگردانيد و برگردانده شد .

بريده بن حصيب

ابن عبد الله بن حارث بن اعرج بن سعد بن رزاح بن عدى بن سهم بن مازن بن حارث بن سلامان بن اسلم بن افصى . اسلم از كسانى است كه همراه دو برادرش مالك و ملكان پسران افصى از قبيلهء خزاعه بريدند و خود را جدا كردند . افصى پسر حارثه بن عمرو بن عامر است كه به ماء السماء معروف بوده است . كنيهء بريده ، ابو عبد الله بوده است . او هنگامى كه پيامبر ( ص ) در سفر هجرت به مدينه از كنار خانهء او عبور مىفرمود مسلمان شد . محمد بن عمر واقدى از هاشم بن عاصم اسلمى ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر از مكه به مدينه هجرت مىفرمود هنگامى كه به ناحيهء غميم رسيد ، بريدة پيش ايشان آمد . پيامبر ( ص ) او را به اسلام دعوت فرمود . او و همراهانش كه حدود هشتاد خانوار بودند ، مسلمان شدند ، و پيامبر ( ص ) آن جا نماز عشاء گزاردند و آنان هم همگى پشت سر آن حضرت نماز گزاردند .