تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
( 1 ) مبادا دربارهء اين بىاحتياطى من و گناه بزرگى كه انجام دادم قرآن نازل شود . چون فرداى آن روز به جعرانه رسيديم ، براى به چرا بردن مركوبها بيرون رفتم و تمام آن روز ترسان بودم كه مبادا پيامبر كسى را به سراغ من بفرستند . چون شامگاه مركوبها را برگرداندم پرسيدم . گفتند : آرى پيامبر ( ص ) در جستجوى تو بودند ، گفتم به خدا سوگند كه همان شد كه مىترسيدم . ترسان به حضور ايشان رفتم . فرمودند : تو با پاى خود پاى مرا آزردى و من به تو تازيانه زدم و آزردم ، اينك گوسپندها را به عوض ضربه‌اى كه به تو زدم از من بپذير . ابو رهم مىگويد : خشنودى پيامبر ( ص ) از من براى من خوشتر از دنيا و تمام آنچه در آن است بود . واقدى مىگويد : پيامبر ( ص ) هنگامى كه عازم تبوك بودند ابو رهم را پيش قومش فرستادند تا آنان را براى حركت بسيج كند و به او دستور فرمودند آنان را هر جاى سرزمينشان كه هستند جستجو كند و او همان گونه رفتار كرد و گروه بسيارى از ايشان در جنگ تبوك شركت كردند . ابو رهم در مدينه و ملازم درگاه پيامبر بود و در جنگها همراه ايشان شركت مىكرد و منزلى هم ميان قبيلهء غفار داشت و بيشتر در نواحى صفراء و غيقه و حدود آن بود كه از سرزمينهاى كنانه شمرده مىشود .

عبد الله و عبد الرحمان پسران هبيب

اين دو از قبيلهء سعد بن ليث بن بكر بن عبد مناة بن كنانه‌اند . مادرشان ام نوفل دختر نوفل بن خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى است . هر دو از دير باز مسلمان شدند و در جنگ احد همراه رسول خدا ( ص ) شركت كردند و هر دو در همان جنگ كه در ماه شوال و سى و دومين ماه هجرت پيامبر ( ص ) بود شهيد شدند .

جعال بن سراقه ضمرى

به او ثعلبى هم مىگويند و هم گفته شده است كه از بنى سلمه انصار شمرده مىشده است . او از مهاجران نيازمند و فقير و مردى بسيار صالح و در عين حال كوچك اندام و زشت بود . او از دير باز مسلمان شد و در جنگ احد همراه پيامبر ( ص ) شركت كرد . محمد بن عمر واقدى از اسامة بن زيد ، از پدرش نقل مىكند * جعال بن سراقة در
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 222 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد