( 1 ) آن كارهاى پسنديدهشان مىآمرزد و اگر بخواهد آنان را به سبب ديگر كارها كه پديد آوردند عذاب مىكند . هر چه خدا بخواهد عمل خواهد كرد و حساب ايشان با خداوند است .
مالك و نعمان پسران خلف
ابن عوف بن دارم بن عنز بن وائلة بن سهم بن مازن بن حارث بن سلامان بن اسلم بن افصى بن حارثة . هشام بن محمد بن سائب كلبى اسمها و نسب اين دو را چنين آورده است و گويد اين دو در جنگ احد در زمرهء طليعه و پيشاهنگان پيامبر ( ص ) بودند و هر دو در آن جنگ شهيد و در يك گور به خاك سپرده شدند .
ابو رهم غفارى
نام و نسبش چنين است : كلثوم بن حصين بن خلف بن عبيد بن معشر بن زيد بن احيمس بن غفار بن مليك بن ضمرة بن بكر بن عبد مناة بن كنانة . او پس از آمدن پيامبر ( ص ) به مدينه مسلمان شد و در جنگ احد همراه پيامبر ( ص ) بود . آن روز تيرى به گلوى او خورد ، و او خود را به حضور پيامبر ( ص ) رساند و آن حضرت آب دهان خويش را بر محل زخم او زدند و بهبود يافت . ابو رهم از آن روز ملقب به منحور شد . [ 1 ]
واقدى از عبد الرحمان بن حارث ، از عبيد بن ابى عبيد ، از ابو رهم غفارى نقل مىكند كه مىگفته است * من در عمرة القضا ، مأمور بردن شتران قربانى بودم و بر آنها سوار مىشدم . واقدى مىگويد : هنگامى كه پيامبر ( ص ) از طائف به جعرانه برمىگشت ، ابو رهم غفارى هم سوار بر ماده شتر خود كنار ايشان حركت مىكرد . او كفش خشن بر پا داشت ، ناگاه ناقهء او خود را كنار و پهلو به پهلوى ناقهء پيامبر ( ص ) رساند ، ابو رهم مىگويد : لبهء كفش من به ساق پاى پيامبر ( ص ) بر خورد و سخت آن را آزرد . پيامبر با تازيانهء خود به پاى من زدند و فرمودند : پايت را كنار بكش كه پاى مرا سخت آزردى . ابو رهم مىگويد : سخت ترسيدم كه
هامش
[ 1 ] . منحور : گلو بريده .