( 1 ) حالى كه به سوى احد حركت مىكرد به پيامبر ( ص ) عرض كرد : به من گفته شده است فردا تو كشته مىشوى و آه كشيد . پيامبر ( ص ) با محبت دست به سينهء او زدند و گفتند : مگر فرداها روزگار را تشكيل نمىدهد ؟
همچنين واقدى از يحيى بن عبد العزيز ، از عاصم بن عمر بن قتاده نقل مىكند * جعيل بن سراقه مردى صالح و در عين حال كوچك اندام و زشت بود . روز جنگ خندق همراه مسلمانان كار مىكرد و مشغول كندن خندق بود . پيامبر ( ص ) در آن روز نام او را تغيير دادند و نامش را عمرو نهادند . مسلمانان شروع به خواندن رجز كردند و چنين مىخواندند :
« او را پس از اينكه نامش جعيل بود عمر نام نهاد و براى آن فقير روزى رخشان بود . [ 1 ] »
پيامبر ( ص ) از اين بيت فقط كلمه « عمر » را با آنان مىفرمودند .
محمد بن عمر واقدى از يزيد بن فراس ليثى ، از شريك بن عبد الله بن ابى نمر نقل مىكند * خود جعيل هم همراه مسلمانان اين بيت را مىخواند و مىخنديد و مسلمانان دانستند كه از اين رجزخوانى ناراحت نيست .
واقدى مىگويد : نام اصلى او جعال بن سراقه است ، آن را مصغر كرده و در اين بيت جعيل گفتند . همچنين پيامبر نام او را عمرو نهادند . ولى در اين بيت به صورت عمر آمده است . جعال در جنگ مريسيع و ديگر جنگهاى پس از آن همراه پيامبر ( ص ) بود .
پيامبر ( ص ) در جعرانه از غنايم حنين [ 2 ] به كسانى كه مىخواستند دل آنان را به دست آورند فراوان عطا كردند . سعد بن ابى وقاص گفت : اى رسول خدا به عيينة بن حصن و اقرع بن حابس و نظاير ايشان صد تا شتر لطف فرموديد و جعيل بن سراقه را به حال خود رها فرموديد . پيامبر ( ص ) فرمودند : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست جعيل بن سراقه بسيار بهتر از جهانى آكنده از نظير عيينة و اقرع است ، ولى من مىخواستم دل آنان را به دست آورم تا مسلمان شوند و جعيل را به اسلامش واگذاشتم .
محمد بن عمر واقدى از عبد الملك بن محمد بن عبد الرحمان ، از عمارة بن غزيه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در جنگ ذات الرقاع [ 3 ] جعال بن سراقه را به عنوان
هامش
[ 1 ] .سمّاه من بعد جعيل عمر * و كان للبائس يوماً ظهر[ 2 ] . در متن كتاب به جاى كلمهء حنين كلمه خيبر آمده كه غلط چاپى است و صحيح آن چنين است . براى اطلاع بيشتر به ترجمهء مغازى ، ج 1 ، ص 721 مراجعه فرماييد - م .
[ 3 ] . اين جنگ در سال چهارم هجرت اتفاق افتاده است براى اطلاع بيشتر به ترجمهء مغازى ، ج 1 ، ص 294 - 299 ،