( 1 ) همين راوى از حماد بن سلمه ، از عاصم احول ، از ابو عثمان نهدى نقل مىكند كه مىگفته است * ابو ذر را ديدم كه روى مركوب خود خميده شده و روى او به سوى مشرق بود ، پنداشتم خواب است ، نزديك او رفتم و گفتم : اى ابو ذر آيا تو خوابى ؟ گفت : نه مشغول خواندن نماز بودم . [ 1 ]
مسلم بن ابراهيم از ابو عقيل ، از يزيد بن عبد الله نقل مىكند كه مىگفته است * در پى ابو ذر دختركى سياه در حال حركت بود . گفتند : اى ابو ذر اين دختر توست ؟ گفت : آرى مادرش كه چنين مىپندارد .
مسلم بن ابراهيم از قرة بن خالد ، از عون بن عبد الله بن عتبة بن مسعود نقل مىكند كه مىگفته است * ابو ذر دو جامهء نو فراهم كرد يكى از آن دو را به صورت ازار بر كمر بست و بر دوش خود پارچهاى ديگر انداخت و يكى از آن دو را به غلامش داد و سپس پيش قوم آمد . آنان گفتند : اگر هر دو را خودت مىپوشيدى بهتر بود . گفت : آرى ، ولى از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمودند : به بردگان خودتان از آنچه خود مىخوريد بخورانيد و از آنچه خود مىپوشانيد ، بپوشانيد .
مسلم بن ابراهيم از قرة بن خالد ، از بديل بن ميسرة ، از مطرف ، از قول مردى از اهل باديه نقل مىكرد كه مىگفته است * با ابو ذر مدتها همنشينى كردم و از همهء خويهاى او خوشم آمد ، مگر يك كار او . پرسيدند آن كار چه بود ؟ گفت : با آنكه مرد زيركى بود ، هر گاه از آبريزگاه بيرون مىآمد ، آب دست خود را به اين سو و آن سو مىپاشاند .
طفيل بن عمرو
ابن طريف بن عاص بن ثعلبة بن سليم بن فهم بن غنم بن دوس بن عدثان بن عبد الله بن زهران بن كعب بن حارث بن كعب بن عبد الله بن مالك بن نصر بن ازد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن جعفر ، از عبد الواحد بن ابى عون دوسى كه همپيمان قريش بوده است نقل مىكند كه مىگفته است * طفيل بن عمرو دوسى مردى شريف و شاعر و بزرگ منش و ميهمان نواز بود و بسيار پذيرايى مىكرد . او هنگامى كه هنوز
هامش
[ 1 ] . مقصود نماز مستحبى يا نماز شب است .