تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
( 1 ) تنهايى نمىتوانم تو را به خاك بسپارم و پارچه و جامهء كافى براى كفن تو ندارم . گفت : گريه مكن كه روزى من همراه تنى چند در محضر پيامبر ( ص ) بودم و شنيدم كه آن حضرت فرمودند : مردى از شما بر فلات دور افتاده‌اى از زمين خواهد مرد و گروهى از مؤمنان براى جمع كردن جنازه‌اش خواهند رسيد ، همهء آنانى كه آن روز حضور پيامبر بوديم غير از من در شهرها و كنار مردم درگذشته‌اند ، از ايشان كسى جز من باقى نمانده است و من در اين فلات خواهم مرد . اكنون مواظب راه باش كه به زودى آنچه را به تو گفتم خواهى ديد كه به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است . همسرش گفت : چگونه ممكن است و حال آنكه آمد و شد حاجيان هم تمام شده است ؟ ابو ذر گفت : با وجود اين تو مواظب راه باش . در همين حال ناگهان آن زن سوارانى را ديد كه مركوبهاى آنان شتابان ايشان را همچون شيران پيش مىآوردند ، آنان چون آمدند و آن زن را ديدند كنار او ايستادند و گفتند : تو را چه مىشود و چه كارى دارى ؟ گفت : مرد مسلمانى در حال مرگ است او را تجهيز و كفن كنيد كه خدايتان در آن باره پاداش دهاد . پرسيدند او كيست ؟ گفت : ابو ذر است . همگان گفتند : پدر و مادرمان فداى او باد و تازيانه‌هاى خود را بر گردن شتران آويختند و خود را كنار بالين ابو ذر رساندند . ابو ذر به آنان گفت : مژده باد بر شما كه شما همان گروهى هستيد كه پيامبر ( ص ) از آمدن شما خبر داده است ، و سپس گفت : شما را بر اين حديث هم مژده باد كه از پيامبر ( ص ) شنيدم مىفرمود : هر زن و شوهر مسلمان كه دو يا سه فرزندشان بميرد و آنان آن مصيبت را در راه خدا تحمل و شكيبايى كنند ، هيچ‌گاه آتش جهنم را نخواهند ديد . آنگاه گفت : امروز حال من چنين است كه مىبينيد و اگر خود جامه‌اى مىداشتم كه براى كفنم كافى باشد خواهش مىكردم كه در چيز ديگرى كفن نشوم ، اكنون هم شما را به خدا سوگند مىدهم هر كدام از شما كه تا كنون امير يا سرپرست گروهى يا مأمور بريد بوده است مرا كفن نكند . عموم آنان چنين كارهايى را عهده‌دار شده بودند جز يك جوان از انصار كه همراه ايشان بود و او به ابو ذر گفت : خاطر آسوده دار من اين كار را مىكنم . دو ملافه در جوال خويش دارم كه مادرم آن را بافته است با آن دو و يكى از اين جامه‌ها كه بر تن من است تو را كفن خواهم كرد . ابو ذر گفت : آرى تو دوست منى و مرا كفن كن . اسحاق بن ابى اسرائيل از يحيى بن سليم ، از عبد الله بن عثمان بن خيثم ، از مجاهد ، از ابراهيم پسر اشتر ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون ابو ذر محتضر شد ،