تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
( 1 ) كند . من به او گفتم : مناسب بود آن نقره را براى نيازهايى كه پيش مىآيد يا براى هزينه ميهمانانى كه مىآيند اندوخته مىكردى . گفت : خليل من با من عهد فرمود كه هر اندوختهء سيمين و زرين براى صاحبش در آتش نهاده و داغ مىشود و آتش زنه او خواهد بود تا هنگامى كه آن را در راه خدا پراكنده سازد . سليمان بن حرب از ابو هلال ، از قتاده ، از سعيد بن ابى الحسن نقل مىكند كه مىگفته است * ميزان عطاى ساليانهء ابو ذر چهار هزار درم بود و هر گاه كه عطاى خود را مىگرفت خادمش را فرا مىخواند و از ميزان ما يحتاج ساليانه مىپرسيد و آنها را مىخريد و باقى مانده پول را به پشيز و پولهاى مسين تبديل مىكرد و مىگفت : هر كس سيم و زر بيندوزد داغ مىشود و آتش زنه صاحبش خواهد شد . يعقوب بن اسحاق حضرمى از حماد بن سلمه ، از ابو نعامة سعدى ، از احنف بن قيس نقل مىكند كه مىگفته است * ابو ذر به من گفت : اگر عطاى ساليانه به عنوان مقررى و وظيفه پرداخت مىشود آن را بگير ، ولى اگر به صورت وام و تنخواه گردان دادند مگير و آن را دور افكن . عبد الله بن عمرو پدر معمر منقرى از عبد الوارث بن سعيد ، از حسين معلم ، از ابو بريدة نقل مىكند * چون ابو موسى اشعرى پس از اميرى خود به مدينه برگشت به ديدار ابو ذر رفت كه ملازم و همراهش باشد . ابو موسى مردى نزار و كوته قامت بود و ابو ذر مردى سيه‌چرده و داراى موهاى انبوه بود . اشعرى مىخواست همراه و ملازم ابو ذر باشد و ابو ذر به او مىگفت : از من فاصله بگير و پى كار خود باش . ابو موسى مىگفت : اى آفرين بر برادرم . ابو ذر او را از خود دور مىكرد و مىگفت : تو برادر من نيستى ، من پيش از آنكه تو به اميرى گماشته شوى برادرت بودم . سپس ابو ذر ، ابو هريره را ديد ، ابو هريره هم همراه او شد و به ابو ذر مىگفت : آفرين بر برادرم . ابو ذر به او گفت : پى كار خود باش و از من فاصله بگير . آنگاه به ابو هريره گفت : مگر تو براى اين قوم عهده‌دار كارى نشده‌اى ؟ گفت : چرا . سپس از ابو هريره پرسيد مگر خانهء خود را مرتفع نساختى و آيا براى خودت مزرعه و چهارپايانى فراهم نكرده‌اى ؟ گفت : نه . ابو ذر گفت : در اين صورت تو برادر نمى برادر من . فضل بن دكين از ابو عامر صالح بن رستم ، از حميد بن هلال ، از احنف بن قيس نقل مىكرد كه مىگفته است * ابو ذر مردى كشيده قامت و سياه‌چرده و تمام موهاى سر و ريش او سپيد بود .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 208 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد