( 1 ) من چنين و چنان عطا كن و در آخر دعاى خود بتهاى اساف و نائله را مورد خطاب قرار داد .
ابو ذر گفت : اين چه سخن است يكى از آن دو بت با ديگرى زنا كرده است ، آن زن به ابو ذر در آويخت و گفت : تو از دين برگشتهاى . گروهى از جوانان آمدند و ابو ذر را زدند و گروهى از بنى بكر به يارى ابو ذر آمدند و گفتند : چرا اين دوست ما را مىزنيد و حال آنكه از دين برگشتگان خود را آزاد گذاردهايد ؟ ديگران آنان را صلح دادند . ابو ذر به حضور پيامبر آمد و گفت : من قريش را رها نخواهم كرد كه مرا زدند و از ايشان انتقام خواهم گرفت و از مكه رفت و مقيم عسفان شد و هر كاروان از قريش كه حامل گندم بود و مىرسيد كنار گردنهء غزال بر آنان حمله مىكرد و بارهايشان را فرود مىآورد و گندمى را كه جمع مىكرد به قوم خود مىگفت : هيچ كس حق ندارد دانهاى از آن برمىدارد مگر اينكه معتقد شود و بگويد كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد و آنان لا إله الا الله مىگفتند و جوالهاى گندم را برمىداشتند .
محمد بن عمر واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از موسى بن عقبه ، از عطاء بن ابى مروان ، از پدرش ، از ابو ذر نقل مىكند كه مىگفته است * من پنجمين مسلمانم .
همچنين واقدى از نجيح ، از محمد بن قيس ، از حكّام بن ابى الوضاح بصرى نقل مىكند كه مىگفته است * ابو ذر چهارمين يا پنجمين مسلمان است .
عمرو بن حكّام بصرى از مثنى بن سعيد قسّام قصير ، از ابو حمزه ضبعى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عباس دربارهء آغاز مسلمان شدن ابو ذر چنين براى ايشان نقل كرده است كه چون به ابو ذر خبر رسيد مردى در مكه مبعوث شده و مىپندارد پيامبر است ، برادر خود را به مكه فرستاد و گفت : برو خبر اين مرد را براى من بياور و بنگر كه دربارهاش و از خودش چه مىشنوى . آن مرد به مكه آمد و سخن پيامبر ( ص ) را شنيد و پيش برادر برگشت و به ابو ذر گفت : پيامبر به كارهاى پسنديده فرمان مىدهد و از كارهاى ناروا نهى مىكند و به انجام دادن مكارم اخلاق فرمان مىدهد . ابو ذر گفت : اين براى من بسنده نيست . ابو ذر خود بيرون آمد در حالى كه كوله پشتى كوچكى داشت كه در آن آب و توشه خود را نهاده بود ، و چون به مكه رسيد ترسيد پيش از آنكه با پيامبر ملاقات كند از كسى دربارهء ايشان چيزى بپرسد . چون شب فرا رسيد در گوشهاى از مسجد الحرام نشست به اين خيال كه شب را همان جا بگذراند . چون پاسى از شب گذشت على ( ع ) از كنار او گذشت و پرسيد از كدام قبيلهاى ؟ گفت : مردى از بنى غفارم . فرمود : برخيز و به خانهء خود بيا . گويد ، على ( ع ) ابو ذر را به
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٠٢