( 1 ) راوى اين روايت مىگويد ، ابو ذر به من گفت : اى برادر زاده من سه سال پيش از آنكه به حضور پيامبر برسم نماز مىگزاردم . پرسيدم براى چه كسى نماز مىگزاردى ؟ گفت : براى خدا . گفتم : هنگام نماز به كدام سو روى مىكردى ؟ گفت : به هر سوى كه خدايم راهنمايى مىفرمود ، من از هنگام نماز عشاء تا هنگام سحر نماز مىخواندم و سپس همچون جامه و گليم به زمين مىافتادم تا آنكه تابش آفتاب مرا بيدار مىكرد . برادرم انيس گفت : مرا در مكه كارى است تو كارهاى مرا بر عهده بگير تا من برگردم . انيس رفت و مدتى تأخير كرد و سپس آمد . پرسيدم چه چيز تو را در مكه بازداشته بود ؟ گفت : مردى را در مكه ديدم كه بر آيين تو بود و مىپنداشت كه خداوند او را فرستاده است . پرسيدم مردم دربارهاش چه مىگفتند ؟
گفت : مىگويند شاعر يا كاهن يا ساحر است . انيس كه خود را از شاعران بود ، گفت : به خدا سوگند من گفتار كاهنان را شنيدهام ، سخن او چون سخن كاهنان نيست و سخن او را با انواع شعر شاعران سنجيدم با هيچ كدام منطبق نيست و بسيار بعيد است كه سخن او شعر باشد و به خدا سوگند كه او راست مىگويد و مردم مكه دروغ مىگويند . من به انيس گفتم : اكنون تو كارهاى مرا بر عهده بگير تا من به مكه روم و بنگرم موضوع چيست . گفت : آرى ، ولى از مردم مكه بر حذر باش كه آنان نسبت به او ستيزه گر و دشمناند . من به راه افتادم و چون به مكه رسيدم به مردى از ايشان كه او را از مستضعفان پنداشتم گفتم : اين كسى كه او را صابى و از دين برگشته مىخوانند كجاست ؟ ناگاه آن مرد به من اشاره كرد و گفت : اين صابى و از دين برگشته است و تمام اهل آن وادى با سنگ و كلوخ و استخوان بر من حمله آوردند و من مدهوش در افتادم . چون از جاى خود برخاستم سراپا سرخ و همچون پارچهاى گلگون بودم .
به چاه زمزم پناه بردم ، آب آشاميدم و خونها را از خود شستم و اى برادرزادهء من سى شبانه روز همان جا بودم و هيچ خوراكى جز آب زمزم نداشتم و چندان فربه شدم كه چينهاى شكم من بر هم افتاد و هيچگونه احساس گرسنگى نمىكردم .
شبى مهتابى كه چون روز روشن بود و خداى خواب گران را بر مردم مكه چيره فرموده بود و هيچ كس جز دو زن مشغول طواف نبود ، آن دو زن از كنار من گذشتند و اساف و نائله [ 1 ] را فرا مىخواندند . من به ايشان گفتم : آن دو بت با يك ديگر تماس جنسى نامشروع داشتهاند ، ولى اين سخن من آن دو را از آنچه مىگفتند بازنداشت . چون دوباره از
هامش
[ 1 ] . نام دو بت معروف كه معتقد بودهاند درون خانهء كعبه زن و مردى زنا كردهاند و به صورت سنگ مسخ شدهاند . به هشام كلبى ، الاصنام ، ترجمهء استاد محترم سيد محمد رضا جلالى نائينى ، تهران ، نشر نو ، 1364 ش ، ص 105 مراجعه شود - م .