( 1 ) برگشتم و در خانهاى كه منزل مىكردم فرود آمدم و از او پرسيدم ، معلوم شد مخفى و پوشيده زندگى مىكند و ديدم قريش بر او سخت دشمناند . چاره انديشى كردم و توانستم به حضورش برسم گفتم : شما كيستى و چيستى ؟ گفت : پيامبرم . گفتم : چه كسى تو را فرستاده است ؟ فرمود : خدا . گفتم : براى چه چيزى فرستاده شدهاى ؟ فرمود : براى پرستش خداوند يگانه و يكتا كه هيچ شريكى براى او وجود ندارد و به حفظ خونها و شكستن بتها و رعايت پيوند خويشاوندى و در امان بودن راهها . گفتم : به چه چيزهاى خوبى فرستاده شدهاى ، من به تو ايمان آوردم و تو را تصديق كردم ، آيا فرمان مىدهى كه همين جا همراه تو بمانم يا برگردم ؟ فرمود : مگر نمىبينى مردم آنچه را كه من آوردهام خوش نمىدارند ؟ تو نمىتوانى اين جا بمانى . ميان قوم خود باش و چون شنيدى كه به محل هجرت خود رفتهام پيش من بيا .
من ميان قوم خويش بودم تا آن حضرت به مدينه رفت ، و من هم به مدينه رفتم و گفتم : اى رسول خدا آيا مرا مىشناسى ؟ فرمود : آرى ، تو همان مرد سلمى هستى كه در مكه پيش من آمدى و آن پرسشها را كردى و من آن پاسخها را دادم . من آن مجلس را غنيمت شمردم و دانستم كه هيچ گاه چنين آسوده نخواهم بود و امكان اينكه پيامبر براى من اين اندازه فارغ باشد نخواهد بود . گفتم : اى رسول خدا كدام ساعات شبانه روز براى اجابت دعا بهتر است ؟
فرمود : ثلث آخر شب تا هنگامى كه آفتاب برآيد و در آن هنگام نماز مورد مشاهده و پذيرفته است و چون خورشيد را ديدى كه مانند سپرى سرخ طالع شد از نماز خوددارى كن كه خورشيد ميان دو شاخ شيطان طلوع مىكند و در آن ساعت كافران بر خورشيد نماز مىبرند ، و چون خورشيد به اندازهء يك يا دو نيزه برآمد باز تاب آن هنگام كه سايهء مرد در آفتاب به اندازهء خود او گردد ، نماز مشهود و پذيرفته است . پس از آن از نماز خواندن خوددارى كن كه ساعت سجده كردن جهنم است ، و چون سايه افزون و بيشتر شد ، تا هنگام غروب خورشيد ساعت پذيرش نماز است و چون خورشيد را ديدى كه همچون سپرى قرمز در حال غروب است ، از نمازگزاردن خوددارى كن . سپس پيامبر ( ص ) دربارهء وضوء توضيح دادند و فرمودند : چون وضو بگيرى و دستها و روى و پاهاى خود را بشويى پس از آن چون بنشينى مايهء پاكيزگى و طهارت توست و اگر برخيزى و نماز بگزارى و خداى خودت را چنان كه شايسته است ياد كنى چون از نماز خويش فارغ شوى از گناهان پاك مىشوى ، همچون روزى كه مادر تو را زاييده است .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * پس از اينكه عمرو بن عبسه در مكه مسلمان شد به
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٦