( 1 ) از اطراف چهرهاش فرو مىريزد و چون دستهاى خويش را تا آرنج بشويد خطاهاى دستهايش از سر انگشتانش همراه آب فرو مىريزد و چون پاهاى خود را تا قوزك بشويد همان گونه كه خداوند فرمان داده است ، خطاهاى پاهايش با آب از سر انگشتان پايش فرو مىريزد و چون برخيزد و اقامه بگويد و حمد و ثناى خدا را چنان كه شايسته و بايسته اوست به جا آورد و دو ركعت نماز بگزارد از گناهان خود بيرون مىآيد همچون روزى كه مادرش او را زاييده است .
ابو امامة به او گفت : اى عمرو بن عبسة بنگر چه مىگويى ، آيا تو خود اين موضوع را از پيامبر ( ص ) شنيدى كه به آدمى همهء اين الطاف را عنايت مىشود ؟ عمرو گفت : اى ابو امامه من پير شدهام و استخوانم پوك و مرگم نزديك شده است و مرا نيازى نيست كه بر خدا و رسولش دروغ ببندم و چنين نيست كه اين موضوع را از رسول خدا يك يا دو يا سه بار شنيده باشم كه از آن حضرت هفت يا هشت بار يا بيشتر از اين شنيدهام .
محمد بن عمر واقدى از حجاج بن صفوان ، از ابن ابى حسين ، از شهر بن حوشب ، از عمرو بن عبسة سلمى نقل مىكند كه مىگفته است * در دورهء جاهلى از بتهاى قوم خويش روى گردان شدم و دانستم كه باطل است . با يكى از نويسندگان و اهل كتاب تيماء برخوردم و به او گفتم : من مردى از قبيلهاى هستم كه بتهاى سنگى را عبادت مىكنند و گاه اتفاق مىافتد كه قبيله در جايى فرود مىآيد كه بتى و خدايى همراه ندارد ، در آن حال مردى از قبيله بيرون مىرود و چهار سنگ با خود مىآورد . سه سنگ را براى اجاق و ديگ خود استفاده مىكند و يكى را كه بهتر باشد خداى خود قرار مىدهد و همان را مىپرستد و چه بسا كه اگر سنگ بهترى بيابد آن يكى را رها مىكند و چون به منزل ديگرى فرود آيد ، سنگى ديگر را مىپرستد و معتقدم كه آن سنگ خدايى باطل و ياوه است كه نه سودى مىرساند و نه زيانى دارد ، تو مرا به چيزى به از اين راهنمايى كن . گفت : از مكه مردى برخواهد خاست كه از بتهاى قوم خويش روى برمىگرداند و به خداى ديگرى فرا مىخواند ، هر گاه اين خبر را شنيدى از او پيروى كن كه او بهترين دين را خواهد آورد . و از آن هنگام كه اين سخن را به من گفت من همتى جز مكه نداشتم و هر كس كه پيش من مىآمد مىپرسيدم آيا در مكه خبر تازهاى نيست و مىگفتند : نه . تا آنكه يك بار به مكه رفتم و پرسيدم ، گفتند : آرى ، خبر تازهاى پيش آمده است ، مردى از بتها و الهههاى قوم خويش برگشته است و به چيز ديگر فرا مىخواند . من پيش قبيلهء خود برگشتم و ساز و برگ و مركبم را آماده ساختم و به مكه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٥