تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
( 1 ) ياد آوردم و متذكر ميوه‌هاى بهشتى شدم و از حكومت روى برگرداندم . محمد بن عبد الله اسدى از مسعر بن كدام ، از ابى حصين نقل مىكند * معاويه گفت : چه كسى از ما سزاوارتر و شايسته‌تر براى حكومت است . گويد ، عبد الله بن عمر مىگفت : مىخواستم بگويم كسى به آن سزاوارتر است كه تو را و پدرت را براى مسلمان شدن ضربه زده است ، ولى آنچه را كه در بهشت است فرا ياد آوردم و ترسيدم موجب تباهى گردد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از معمر ، از زهرى نقل مىكند * چون كار حكومت معاويه استقرار يافت ، معاويه گفت : چه كسى براى اين كار شايسته‌تر از من است . گويد ، ابن عمر مىگفت : نخست آماده شدم تا برخيزم و بگويم سزاوارتر به حكومت كسى است كه بر تو و پدرت در حالى كه كافر بوديد ضربت مىزد ، و سپس ترسيدم نسبت به من گمانى ديگر غير از آنچه هستم ببرد . همين راوى از حماد بن زيد ، از ايوب ، از نافع نقل مىكند * معاويه صد هزار درم براى ابن عمر فرستاد ، ولى چون خواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد ، ابن عمر گفت : خيال مىكنم به همين منظور آن پول را فرستاده است كه در اين صورت به راستى دين من در نظر من ارزان خواهد بود . فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو از سفيان ، از محمد بن منكدر نقل مىكنند * چون با يزيد بن معاويه بيعت شد و اين خبر به ابن عمر رسيد ، گفت : اگر خير است به آن خشنود شديم و اگر شر است صبر و شكيبايى مىكنيم . محمد بن عبد الله انصارى از صخر بن جويريه ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * چون مردم مدينه بر يزيد بن معاويه شوريدند و او را از خلافت خلع كردند ، عبد الله بن عمر پسران خود را جمع كرد و گفت : ما با اين مرد بر بيعت خدا و رسول خدا بيعت كرده‌ايم ، و من از پيامبر ( ص ) شنيده‌ام كه مىفرمود : روز قيامت براى كسى كه مكر و خدعه كند ، رايتى نصب مىشود و ندا داده مىشود كه اين نشان مكر و خدعه فلان است و از بزرگترين مكرها كه فقط از شرك به خدا كمتر است اين است كه كسى با كسى در قبال بيعت با خدا و رسول خدا بيعت كند و سپس بيعت شكنى كند . بنابر اين هيچ كس از شما يزيد را از خلافت خلع نكند و هيچ يك از شما در اين كار شتاب نكند كه در آن صورت ميان من و او
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 164 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد