تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
( 1 ) محمد بن عبد الله انصارى مىگويد * از عبد الله بن ابى عثمان قرشى پرسيدم آيا خودت ابن عمر را در حالى كه ريش خود را با رنگ زرد خضاب كند ديدى ؟ گفت : در آن حال او را نديدم ، ولى ريش او را زرد رنگ ديدم و زرد پر رنگ نبود و اندكى به زردى مىزد . [ 1 ] محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از محمد بن عجلان ، از نافع نقل مىكرد * ابن عمر هر گاه قصد حج يا عمره داشت مدتى موى ريش خود را كوتاه نمىكرد . عبد الوهاب بن عطاء عجلى از ابن جريج ، از نافع نقل مىكرد * ابن عمر يك يا دو بار در سفرهاى حج خويش سر خود را نتراشيد . موهاى اطراف و پشت سرش را كوتاه كرد و موهاى جلو سرش ريخته بود . ابن جريج مىگويد : به نافع گفتم آيا موهاى ريش خود را هم كوتاه كرد ؟ گفت : اندكى از اطراف آن . همين راوى از عمرى ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر يك سال نتوانست حج گزارد ، در مدينه قربانى كرد و سر خود را تراشيد . عبد الله بن نمير و ابو اسامة هر دو از هشام بن عروة نقل مىكنند كه مىگفته است * ابن عمر را در حالى كه زلف داشت ديدم . عبد الله بن نمير در حديث خود گفته است : زلف ابن عمر چندان بلند بود كه به شانه‌هايش مىرسيد . هشام بن عروه مىگفته است : مرا در مروه پيش ابن عمر بردند او مرا بوسيد و همان روز ديدم كه موهاى خود را كوتاه كرد . عمرو بن عاصم از همّام ، از قتادة ، از على بن عبد الله بارقى نقل مىكند كه مىگفته است * هنگامى كه ابن عمر بر كعبه طواف مىكرد ، بى مو بودن جلو سرش را ديدم . يزيد بن هارون از عوّام بن حوشب ، از حبيب بن ابى ثابت نقل مىكند كه ابن عمر مىگفته است * چون پس از جنگ صفين هنگام صدور رأى حكميت در محل دومة الجندل فرا رسيد ، معاويه از آن بيم داشت كه على و معاويه هر دو را از حكومت كنار نهند . معاويه بر شترى بختى كه بسيار بزرگ بود سوار شد و آمد و گفت : چه كسى در خلافت طمع بسته و به سوى آن گردن دراز مىكند ؟ ابن عمر مىگويد : تا آن روز نسبت به دنيا طمعى نبسته بودم ، ولى آن روز نخست تصميم گرفتم بگويم كسى بر آن طمع بسته است كه تو و پدرت را چندان ضربه زده است تا مسلمان شده‌ايد ، سپس نعمتهاى بهشت را به
هامش
[ 1 ] . آيا نقل اين همه روايت در اين مورد ضرورتى داشته است ؟ !