( 1 ) همين راوى از عبد العزيز بن محمد در آوردى ، از زيد بن اسلم نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر ريش خود را با رنگ زرد چنان رنگ مىكرد كه گريبان پيراهنش هم زرد مىشد . به او گفتند چرا چنين مىكنى ؟ گفت : خودم رسول خدا را ديدم كه موى ريش خود را زرد مىكردند و اين رنگ را دوست مىداشتند . ابن عمر گاهى تمام جامههاى خود حتى عمامهاش را هم با همان رنگ زرد ، رنگ مىكرد .
محمد بن عمر واقدى از عثيم بن نسطاس نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم كه ريش خود را زرد مىكرد و بندها و تكمههاى پيراهنش را نمىبست و يك بار از كنار ما گذشت ، فراموش كرد سلام كند ، برگشت و گفت : فراموش كردم ، سلام بر شما باد .
هشام پدر وليد طيالسى از عبد الرحمان بن عبد الله بن دينار ، از پدرش نقل مىكند * ابن عمر با ماده رنگى و رس موى ريش خود را زرد مىكرد آن چنان كه گريبان جامهاش كاملًا رنگى و زرد مىشد .
عبد الله بن مسلمة بن قعنب از عبد العزيز بن محمد ، از محمد بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم با مواد معطر و زعفران موى خويش را زرد مىكرد .
محمد بن عبد الله انصارى و عبد الوهاب بن عطاء هر دو از ابن جريج ، از عطاء نقل مىكردند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم كه موى ريش خود را زرد مىكرد .
عمرو بن هيثم پدر قطن از ابن ابى ذئب ، از عثمان بن عبيد الله نقل مىكند كه مىگفته است * وقتى كه به مكتب خانه مىرفتم ، ابن عمر را مىديدم كه ريش خود را زرد كرده است .
خالد بن مخلد بجلى از عبد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر ريش خود را با زعفران ورس آميخته با مشگ و عنبر زرد مىكرد .
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از موسى بن ابى مريم نقل مىكند * ابن عمر موى ريش خود را با رنگ زرد چنان خضاب مىبست كه زردى بر جامهاش اثر مىگذاشت .
عبد الوهاب بن عطاء از عبد الله عمرى ، از سعيد بن ابى سعيد ، از ابن جريج نقل مىكرد كه به ابن عمر گفته است * مىبينم ريشت را زرد مىكنى و حال آنكه مردم با رنگهاى ديگر خضاب مىبندند ؟ گفت : پيامبر را ديدم كه موهاى ريش خود را زرد مىكرد .
قاسم بن مالك مزنى از جميل بن زيد طايى نقل مىكند كه مىگفته است * خودم ابن عمر را ديدم كه ريش خود را زرد مىكرد
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٢