تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
( 1 ) نعلينى ديده است كه هر كدام دو بند داشته است و همو مىگفته است او را ميان صفا و مروه در حال سعى ديدم كه دو جامهء سپيد بر تن داشت و چون به جاى مسيل مىرسيد آهسته مىدويد كه از رفتن معمولى تندتر بود و چون از آن مىگذشت به طور معمولى راه مىرفت و هر گاه به صفا يا مروه مىرسيد اندكى رو به قبله مىايستاد . فضل بن دكين و احمد بن عبد الله بن يونس هر دو از زهير ، از زيد بن جبير نقل مىكنند كه مىگفته است * پيش ابن عمر رفتم و ديدم دو خيمه و سرا پرده دارد و نعلينى به پا داشت كه داراى دو بند بود كه يكى ميان شست پا و انگشت چهارمش قرار مىگرفت . نعلينى بود كه موى نداشت و پنجهء آن كمى برجسته بود و ما به آنها نعلين حمصى [ منسوب به يكى از شهرهاى شام ] مىگوييم . عفان بن مسلم و هشام پدر وليد طيالسى هر دو از شعبه ، از جبلة بن سحيم نقل مىكردند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم پيراهنى خريد و آن را پوشيد ، نپسنديد و خواست پس بدهد ، پيراهن از رنگ زرد ريش او رنگ رفته بود ، و به همان سبب پيراهن را نگه داشت و پس نداد . عمرو بن عاصم كلابى از همام بن يحيى ، از عبيد الله بن عمر ، از قول نافع يا سالم پسر ابن عمر نقل مىكند * در سفر معمولًا ابن عمر بالاى پيراهن ازار هم مىپوشيد . معلى بن اسد از عبد الرحمان بن عريان نقل مىكند كه مىگفته است ، از ازرق بن قيس شنيدم كه مىگفت * كمتر اتفاق افتاد كه ابن عمر را ببينم و گشاده ازار نباشد و ازارش معمولا از نوع حله و برد بود . عفان بن مسلم از حفص بن غياث ، از اعمش ، از ثابت بن عبيد نقل مىكند كه مىگفته است * هرگز نديدم ابن عمر پيراهنش را دگمه بزند . قاسم بن مالك مزنى كوفى از جميل بن زيد طايى نقل مىكند كه مىگفته است * ازار ابن عمر را ديدم كه بالاتر از قوزك پا و پايين‌تر از عضلهء ساق پايش بود و بر تن او دو جامه زرد هم ديدم و نيز ريش او را ديدم كه زرد كرده بود . وكيع بن جراح از موسى معلم ، از ابو المتوكل تاجى نقل مىكند كه مىگفته است * گويى هم اكنون مىبينم كه ابن عمر در حالى كه دو جامه بر تن داشت راه مىرفت و عضلهء ساق پايش زير ازارش بود و بالاى ازار پيراهن پوشيده بود . خالد بن مخلد از يحيى بن عمير نقل مىكند كه مىگفته است * سالم پسر عبد الله بن