تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) عمر را ديدم كنار پدرم ايستاد و پيراهنى بر تن داشت كه بالاتر از ساق پايش بود . پدرم كنار پيراهنش را به دست گرفت و به چهرهء سالم نگريست و گفت : گويى اين پيراهن همچون پيراهن عبد الله بن عمر است . فضل بن دكين از صدقة بن سليمان عجلى نقل مىكند * پدرم مىگفته است : ابن عمر را ديدم مردى ديدنى و شايسته بود و ريش خود را با خضاب زرد رنگ مىكرد و پيراهنى دستوانى [ 1 ] بر تن داشت كه بلندى آن تا نيمهء ساق پايش بود . وكيع بن جراح از موسى بن دهقان نقل مىكرد كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم از ارش تا نيمهء ساقش بود . همين راوى از عمرى ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر عمامه مىبست و دنباله‌اش را ميان شانه‌اش مىآويخت . همين راوى از قول همين راويان نقل مىكند * چون ابن عمر به سجده مىرفت دستهايش را از جبه‌اش بيرون مىآورد . همين راوى از نضر پدر ابو لؤلؤة نقل مىكرد كه مىگفته است * بر سر ابن عمر عمامه سياه ديدم . يزيد بن هارون از شعبه ، از حيان بارقى نقل مىكند كه مىگفته است * گاهى ابن عمر را مىديدم فقط در ازارى كه به خود بسته است نماز مىگزارد و فتوى مىدهد و چيز ديگرى بر تن ندارد . همين راوى از شريك ، از عمران نخلى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم در حالى كه فقط ازار بر تن دارد نماز مىگزارد . عبد الله بن نمير از عثمان بن ابراهيم حاطبى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم كه سبيل خود را كوتاه كرده بود و عمامه مىبست و آن را از پشت سرش مىآويخت . محمد بن عبد الله انصارى مىگويد * از عبد الله بن ابى عثمان قرشى پرسيدم آيا ابن عمر را ديده‌اى كه ازارش تا نيمهء ساقش باشد ؟ گفت : اين را نمىدانم . ولى خودم او را ديدم كه دامن پيراهنش را كاملًا جمع كرده بود . عفان بن مسلم از ابو عوانه ، از عبد الله بن حنش نقل مىكند كه مىگفته است * بر تن
هامش
[ 1 ] . نسبت به دستوا از شهرهاى نزديك اهواز ، به منتهى الارب ، ذيل كلمهء دست مراجعه فرماييد - م .