تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
( 1 ) مسلمانت و گرفتن مال او بشتاب مىگويم نه و پاسخش نمىدهم . احمد بن عبد الله بن يونس از ابو شهاب ، از حجاج بن ارطاة ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * در جنگ عراق شركت كرده و با يكى از دهقانان جنگ كرده و او را كشته است و جامه و سلاحش را برگرفته و آن را به او بخشيده‌اند و سپس پيش پدرش آمده و آن را به او تسليم كرده است . همين راوى از ابو شهاب ، از حبيب بن شهيد نقل مىكند * از نافع پرسيدند ابن عمر در خانه‌اش چه مىكند ؟ گفت : كسى نمىتواند چون او عمل كند ، فقط براى هر نماز تجديد وضو مىكند و در فاصلهء دو نماز فقط قرآن مىخواند . سعيد بن منصور از سفيان بن عيينة ، از عمرو بن دينار نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : پس از رحلت پيامبر ( ص ) هيچ خشتى بر خشتى ننهادم و هيچ درخت خرمايى نكاشتم . همين راوى با همين اسناد مىگويد * ابن عمر مىخواست ازدواج نكند . خواهرش حفصه به او گفت : ازدواج كن ، اگر زن و فرزندانت بميرند پاداش داده مىشوى و اگر پس از تو باقى بمانند براى تو دعا مىكنند . احمد بن محمد ازرقى از عمرو بن يحيى ، از جدش نقل مىكند كه مىگفته است * از ابن عمر مسأله‌اى پرسيدند ، گفت : نمىدانم ، و چون مرد سؤال كننده رفت و خود فتوا داد و گفت : ابن عمر چه خوب كرد از چيزى كه نمىدانست پرسيده شد و گفت نمىدانم . عبد الوهاب بن عطاء از ابن عون نقل مىكند * ابن عمر به معاويه نيازى داشت و خواست براى او نامه بنويسد و نخست نام خود را نوشت ، چندان اصرار كردند كه سرانجام نوشت « بسم الله الرحمان الرحيم به معاويه » . همين راوى از اسامة بن زيد ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : من به بازار مىروم و كارى ندارم مگر اينكه به مردم سلام دهم يا مردم به من سلام دهند . موسى بن اسماعيل از كثير بن نباته حدانى ، از قول پدرش نقل مىكند * براى ابن عمر هديه‌اى از بصره فرستاده شد آن را پذيرفت . گويد : از يكى از بردگانش پرسيدم آيا ابن عمر در جستجوى خلافت است ؟ گفت : نه او در پيشگاه خداوند گرامىتر از اين است . گويد : ابن عمر را در حال روزه ديدم كه دو جامهء رنگ شده با گل سرخ بر تن داشت و براى خنك شدن بر جامهء خود آب مىپاشيد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 153 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد