( 1 ) عبد الله بن عمر دو برد معافرى [ 1 ] ديدم و ازارش تا نيمهء ساق پايش بود .
مسلم بن ابراهيم از حمران بن عبد العزيز قيسى ، از ابو ريحانه نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را در مدينه ديدم كه ازارش آويخته بود و به بازارهاى مدينه مىآمد و مىگفت : اين كالا چگونه به فروش مىرود و آن يكى چگونه ؟
خلاد بن يحيى كوفى از سفيان ، از كليب بن وائل نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم دنبالهء عمامهاش را از پشت سرش مىآويخت .
سليمان بن عبد الرحمان دمشقى از وليد بن مسلم ، از زهير بن محمد ، از زيد بن اسلم نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را ديدم در حالى كه به جاى ازار حلهاى بسته بود و نماز مىگزارد و مىگفت : پيامبر ( ص ) را ديدم كه اين چنين نماز مىگزارد .
محمد بن عمر واقدى از عثيم بن نسطاس نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر هيچ گاه بند و دگمههاى پيراهنش را نمىبست .
هشام پدر وليد طيالسى از ابو عوانة ، از ابو بشر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر مهر و خاتمى داشت كه آن را پيش پسرش ابو عبيد نهاده بود و هر گاه مىخواست مهر كند آن را مىگرفت و مهر مىكرد .
يحيى بن خليف بن عقبه بصرى از ابن عون نقل مىكند * پيش نافع سخن از مهر و خاتم ابن عمر رفت ، گفت : معمولًا انگشتر و خاتم خود را به دست نمىكرد و پيش صفيه بود و هر گاه مىخواست مهر كند مرا مىفرستاد آن را برايش مىآوردم .
اسماعيل بن ابراهيم اسدى از خالد حذّاء ، از ابن سيرين نقل مىكند كه مىگفته است * نقش نگين مهر ابن عمر « عبد الله بن عمر » بود . عبد الله بن ادريس از حصين ، از مجاهد هم همين گونه نقل كرده است و معلى بن اسد از عبد العزيز بن مختار ، از خالد ، از ابن سيرين نيز همين گونه آورده است .
عمرو بن عاصم كلابى از همام ، از ابان ، از انس نقل مىكرده است * عمر بن خطاب از اينكه روى نگين مهرها جملات عربى كنده شود نهى كرده بود . ابان مىگويد : اين موضوع را به ابن سيرين گفتم . گفت : نقش نگين عبد الله بن عمر « للّه » بود .
عبد الحميد بن عبد الرحمان حمّانى از جعفر بن برقان ، از ميمون بن مهران ، از ابن عمر
هامش
[ 1 ] . معافر ، نام يكى از قبيلهها و محلات يمن است و اين بردها و پارچهها منسوب به آن است ، به معجم البلدان ، ج 8 ، ص 92 ، مراجعه شود - م .