( 1 ) داشت . بر اسبى سركش سوار بود و نيزهاى سنگين همراه داشت و بردى كوتاه پوشيده بود و براى اسب خود علف درو مىكرد . پيامبر ( ص ) او را در آن حال ديد و براى او دعاى خير فرمود .
همين راوى از مسلم بن خالد ، از ابن ابى نجيح ، از مجاهد نقل مىكند * ابن عمر در حالى كه بيست ساله بود در فتح مكه حضور داشت .
محمد بن ربيعه كلابى از موسى معلم نقل مىكند كه مىگفته است * خودم ابن عمر را ديدم كه دعوتى را پذيرفت و در حالى كه روى تشكى كه بر آن ملافه گلفا مىكشيده بودند نشستند . چون غذا آورده و نهاده شد ، نخست بسم الله گفت و دست به طرف غذا برد . سپس دست خود را كنار كشيد و گفت : من روزه دارم و پذيرفتن اين دعوت هم لازم بود .
فضل بن دكين از ابو جعفر رازى ، از يحيى بكّاء نقل مىكرد كه مىگفته است * خودم ابن عمر را ديدم كه در رداء و ازارى نماز مىگزارد و با دست خود چنين مىكرد و در اين هنگام ابو جعفر رازى دست خويش را زير بغل خود برد و سپس گفت : ديدم با انگشت خويش چنين مىكرد و ابو جعفر انگشتش را در بينى خويش كرد .
عفان از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از قزعة عقيلى نقل مىكند * ابن عمر در حالى كه محرم بود احساس سرما كرد و به من گفت : پارچهاى بر من بيفكن و من چادرى چهارگوش كه داراى نقش و نگار بود بر او افكندم و خوابيد . چون بيدار شد به نقش و نگار آن جامه نگريست نشانههاى برجستهء آن ابريشمى بود ، گفت : اگر همين گلهاى ابريشمى نبود پوشيدن اين جامه هم مانعى نداشت .
موسى بن اسماعيل از جويرية بن اسماء ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * گاهى بر ابن عمر روپوشى مىديدم كه پانصد درم ارزش داشت .
مطرف بن عبد الله از عبد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر شخصاً جامه خز نمىپوشيد ، ولى آن را كه بر تن يكى از فرزندان خود مىديد ، او را از آن منع نمىكرد .
عمرو بن هيثم مىگويد پيش مالك بن انس از قول نافع اين روايت را خواندم كه * ابن عمر جامهء رنگ شده با گل سرخ و زعفران مىپوشيد .
عبيد الله بن موسى از اسامة بن زيد ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر بدون بستن لنگ وارد هيچ آب و حمامى نمىشد .
فضل بن دكين از زهير ، از ابو اسحاق نقل مىكند كه مىگفته است * بر پاى ابن عمر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٥