تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
( 1 ) گفت : اينك عروة كه او را مىشناسيد پيش شماست و از خواهرتان سوده خواستگارى مىكند و من او را بر همان عهدى كه خداوند از مردان گرفته است كه زنان را با نيكى و به صورت پسنديده نگه دارند يا با نيكى و احسان آنان را رها سازند و با مهريه و شرايط عادى كه مردان زنان را بر خود حلال مىكنند به ازدواج او در مىآورم . آن گاه خطاب به عروة گفت : آيا همين طور است و با همين شرايط ؟ عروه گفت : آرى . ابن عمر گفت : در پناه بركت و فرخندگى خداوند او را به همسرى تو درآوردم . عبد العزيز مىگويد ، نافع مىگفت : و چون عروة بن زبير خواست وليمة عروسى بدهد كسى پيش ابن عمر فرستاد و او را دعوت كرد . ابن عمر آمد و گفت : اگر ديروز به من خبر داده بودى امروز را روزه نمىگرفتم حالا عقيدهء تو چيست بنشينم يا بروم ؟ گفت : به خوشى برو ، و ابن عمر برگشت . همچنين محمد بن يزيد بن خنيس [ 1 ] از عبد العزيز بن ابى رواد ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * مردى از ابن عمر مسأله‌اى پرسيد . ابن عمر سرش را پايين انداخت و پاسخى نداد به طورى كه مردم پنداشتند آن مسأله را نشنيده است ، ناچار آن مرد گفت : خدايت رحمت كناد مگر مسأله مرا نشنيدى ؟ گفت : چرا شنيدم ، ولى مثل اينكه شما خيال مىكنيد خداوند در مورد پاسخ مسائل شما از ما نمىپرسد ، خدايت رحمت كناد ما را راحت بگذار تا در مورد سؤال تو بينديشيم اگر پاسخى پيدا كرديم خواهيم گفت و گر نه به تو مىگوييم كه آن را نمىدانيم . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس مدنى از قول پدرش ، از عاصم بن محمد ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * هيچ گاه نديدم ابن عمر نام پيامبر ( ص ) را ببرد مگر اينكه چشمانش پر اشك مىشد . عبد الله بن مسلمه بن قعنب حارثى از مالك بن انس ، از حميد بن قيس ، از مجاهد نقل مىكند كه مىگفته است * همراه ابن عمر بودم و مردم شروع به سلام دادن به او كردند تا كنار مركوب خود رسيد و به من گفت : اى مجاهد مردم مرا دوست مىدارند و بر فرض كه به آنان سيم و زر هم ببخشم چيزى بر اين محبت نخواهم افزود . همين راوى از قول همين راويان نقل مىكند كه مجاهد مىگفته است * ابن عمر چند
هامش
[ 1 ] . براى اطلاع بيشتر در مورد محمد بن يزيد كه از مردم مكه و وابستگان بنى مخزوم و از راويان متوسط الحال است به شمارهء 8324 و در مورد عبد العزيز كه گوناگون هم درباره‌اش سخن گفته‌اند به ذهبى ، ميزان الاعتدال ، شمارهء 5101 مراجعه فرماييد - م .