( 1 ) راضى كردند و بهاى ماهى را با رضايت گرفتى ؟ گفت : آرى . ابن عمر گفت : از ماهى هم به او بدهيد .
عبد الله بن جعفر رقى از معتمر بن سليمان ، از قرة بن خالد روايت مىكند * ابن عمر به اين بيت تمثل مىجست : « شراب و باده را به هزينهء نديمان دوست مىدارد و در عين حال خوش ندارد كه پول از او جدا شود . [ 1 ] »
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از ميمون بن مهران نقل مىكند * همسر ابن عمر را مورد سرزنش قرار دادند و گفتند : چرا با اين پير مرد بيشتر مدارا نمىكنى ؟ گفت : چه كارش كنم هيچ خوراكى براى او ساخته نمىشود مگر اينكه كسى را دعوت كند كه آن را بخورد .
آن زن براى فقيرانى كه چون ابن عمر از مسجد بيرون مىآمد بر سر راهش مىنشستند خوراك فرستاد و پيام داد بر سر راهش ننشينند . چون ابن عمر به خانه آمد گفت : به فلان و به همان خبر دهيد كه اين جا بيايند . آن دو از كسانى بودند كه همسر ابن عمر براى آنان خوراك فرستاد و پيام داده بود كه اگر شما را دعوت كرد نياييد . ابن عمر گفت : معلوم مىشود مىخواهيد امشب غذا نخورم و آن شب را شام نخورد .
كثير بن هشام از حماد بن سلمه از ابو الزبير ، از عطاء آزاد كرده و وابستهء ابن سباع نقل مىكند كه مىگفته است * از ابن عمر دو هزار درم وام خواستم . براى من دو هزار درم كامل فرستاد ، چون وزن كردم و بر شمردم دويست درم بيشتر بود ، با خود گفتم ابن عمر خواسته است مرا بيازمايد و به او گفتم : اى ابو عبد الرحمان اين مبلغ دويست درم بيشتر است . گفت :
آن از خودت باشد .
محمد بن يزيد بن خنيس مكى از عبد العزيز بن ابى روّاد ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمر هر گاه به چيزى از اموالش شيفته مىشد و آن را خوش مىداشت همان را در راه خداوند مصرف مىكرد . شبى كه براى حج گزاردن مىرفتيم او بر شترى گزينه كه آن را گران خريده بود سوار بود و چون از هموار حركت كردن و آرام به زمين نشستن آن شتر خوشش آمد از آن پياده شد و گفت : اى نافع لگام و پالانش را بردار و بر او جل بينداز و با خون گردنش علامت گذارى كن و او را در شتران قربانى قرار بده .
محمد بن يزيد بن خنيس مىگويد از عبد العزيز بن ابى رواد شنيدم كه مىگفت
هامش
[ 1 ] .يحبّ الخمر من مال الندامى * و يكره ان تفارقه الفلوس