( 1 ) خلف بن تميم از اسماعيل بن ابراهيم بن مهاجر نقل مىكند كه مىگفته است پدرم از قول مجاهد نقل مىكرد كه مىگفته است * همواره با عبد الله بن عمر مسافرت مىكردم .
هر كارى را كه مىتوانست انجام دهد خودش انجام مىداد و به ما وا نمىگذاشت و مكرر مىديدم پاى بر ذراع شتر من مىنهاد تا من سوار شوم .
محمد بن مصعب قرقسانى از عبد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر ابزار بازى نرد و چهارده مهره را مىشكست .
محمد بن مصعب از اوزاعى ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * با پيامبر ( ص ) بيعت كردم و هرگز آن را نگسستم و تا امروز تغيير و تبديلى در آن ندادهام ، و هرگز با فتنه انگيزى بيعت نكردهام و هيچ مؤمن خفتهاى را از خوابگاهش بيدار نكردهام . [ 1 ]
عبد الله بن جعفر رقى از ابو المليح ، از ميمون نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : من از جنگ دست كشيدم و پشيمان نيستم و كسى كه در راه حق و به حق جهاد كند برتر است .
همين راوى با همين راويان نقل مىكند * ابن عمر سوره بقره را در چهار سال آموخت .
باز همين راوى با همين راويان نقل مىكند * معاويه مىخواست بداند آيا ابن عمر آهنگ جنگ و ستيز دارد يا نه . با عمرو عاص دسيسه كردند و عمرو عاص به ابن عمر گفت :
اى ابو عبد الرحمان چه چيز تو را از اينكه خروج كنى باز مىدارد ، خروج كن ما با تو بيعت مىكنيم كه تو از اصحاب پيامبرى و پسر امير المؤمنين عمرى و از همه به حكومت شايستهترى . ابن عمر گفت : آيا همهء مردم در اين سخن كه تو مىگويى موافقاند ؟ گفت : آرى جز تنى چند . ابن عمر گفت : اگر كسى به جز سه تن از صحرانشينان منطقهء هجر باقى نمانده باشند ، مرا به حكومت نيازى نيست . عمرو دانست كه ابن عمر قصد خروج و آهنگ جنگ ندارد و به او گفت : آيا موافقى با كسى كه ممكن است به زودى همگان با او بيعت كنند بيعت كنى و در عوض آن چندان زمين و اموال براى تو مقرر شود كه پس از آن خودت و هيچ يك از فرزندانت نيازى نداشته باشيد ؟ ابن عمر گفت : اف بر تو باد از خانهء من بيرون برو و ديگر هم پيش من ميا ، واى بر تو دين من وابسته به درم و دينار شما نيست و اميدوارم با دست پاك و سپيد از دنيا بيرون روم .
هامش
[ 1 ] . قبلًا در چند صفحه پيش بيعت نامهء كتبى ابن عمر را با عبد الملك بن مروان كه يكى از كارگزارانش حجاج بن يوسف ثقفى بوده است ملاحظه فرموديد - م .