( 1 ) فقط براى خود اوست .
هشام پدر وليد طيالسى از ابو عوانه ، از ابو بشر ، از يوسف بن ماهك نقل مىكند كه مىگفته است * همراه ابن عمر پيش عبيد بن عمير رفتيم و او براى ياران خود قصه مىگفت ، نگاه كردم و ديدم از چشمهاى ابن عمر اشك فرو مىريزد .
موسى بن مسعود پدر ابو حذيفه نهدى از عكرمة بن عمار ، از عبد الله بن عبيد بن عمير ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * اين آيه را خواندم : « چگونه است آنگاه كه از هر امتى گواهى آريم و تو را بر اين امت به گواهى خواهيم . [ 1 ] » ، ابن عمر چندان گريست كه ريش و گريبانش از اشك خيس شد . كسى كه كنار ابن عمر بود ، بعدها مىگفت : مىخواستم به عبيد بگويم كوتاه كن و آهسته بخوان كه اين پير مرد را اذيت كردى .
خالد بن مخلد از سليمان بن بلال ، از يحيى بن سعيد ، از قاسم بن محمد نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را به هنگام دعا ديدم كه دستهايش را چنان بلند كرده بود كه برابر دوشهايش بود .
همين راوى از عبد الله بن عمر [ 2 ] ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر به سبب برف مجبور شد شش ماه در آذربايجان توقف كند و در آن مدت نماز را شكسته مىگزارد .
همين راوى از عبد الله بن عمر ، از سالم پدر نضر نقل مىكند كه مىگفته است * مردى به ابن عمر سلام داد . ابن عمر پرسيد اين كيست ؟ گفتند : اين از همنشينان توست .
ميان پيشانى و دو چشم آن مرد اثر سجده بود . ابن عمر از او پرسيد اين چيست ، از چه هنگامى ظاهر شده است . من كه با پيامبر ( ص ) و پس از او با ابو بكر و عمر و عثمان مصاحبت داشتهام آيا ميان چشمهاى من چنين نشانى مىبينى .
و باز همين راوى از عبد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر هيچ گاه عمره گزاردن در ماه رجب را ترك نمىكرد .
خالد بن مخلد از عبد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر خانهء خود را وقف بر
هامش
[ 1 ] . آيهء 41 سورهء چهارم - نساء - م .
[ 2 ] . خوانندگان ارجمند توجه دارند كه اين عبد الله بن عمر كه مكرر از او روايت نقل شده است نوادهء برادر عبد الله بن عمر است يعنى پسر عمر پسر حفص پسر عاصم پسر عمر بن خطاب است . به ذهبى ، ميزان الاعتدال ، شمارهء 4472 مراجعه فرماييد - م .