( 1 ) داد جمع كردند . فرداى آن روز به طرف مكه حركت كرد و همين كه خواست وارد مكه شود آن دو را كه به صورت حله و برد بود طلب كرد تا بپوشد . از آن دو بوى مشگ احساس كرد و از پوشيدن آن منصرف شد .
يحيى بن عباد از فليح ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر براى احرام بستن و براى وارد شدن به مكه و براى وقوف در عرفات غسل مىكرد .
عمرو بن هيثم پدر قطن از شعبه ، از خبيب بن عبد الرحمان ، از حفص بن عاصم نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : هر چه مىتوانيد از گوشهگيرى و عزلت بهره بگيريد .
عمرو بن هيثم از مسعودى [ 1 ] ، از عبد الملك بن عمير ، از قزعة نقل مىكند كه مىگفته است * جامههاى بافت هرات براى ابن عمر هديه آوردند نپذيرفت و گفت : فقط بيم از كبر و غرور مانع از پوشيدن آن است .
عمرو بن هيثم از عبد الله بن عون ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر يكى از دختران كوچك خود را بوسيد و آن گاه دهان خويش را آب كشيد .
قبيصة بن عقبه از سفيان ، از عبد الله بن جابر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر نمازهاى خود را با يك وضو مىگزارد . ابن عمر مىگفته است : شمشيرى از پدرم به ارث بردهام كه با آن در جنگ بدر شركت كرده است و پايين نيام آن داراى نقره بسيارى است .
همين راوى از سفيان ، از ابو وازع نقل مىكند كه مىگفته است * به ابن عمر گفتم : تا خداوند تو را براى مردم باقى بدارد ، مردم در خير و نيكى خواهند بود . ابن عمر خشمگين شد و گفت : خيال مىكنم عراقى هستى و نمىدانى كه چرا اين برادرت در خانهاش را روى خود بسته است .
قبيصة بن عقبه از سفيان ، از زيد بن اسلم نقل مىكند كه مىگفته است * پدرم مرا پيش ابن عمر فرستاد ، ديدم چون نامه مىنويسد چنين مىنويسد « بسم الله الرحمان الرحيم ، اما بعد . »
يحيى بن حليف بن عقبه از ابن عون ، از محمد نقل مىكند * كسى نزد ابن عمر چنين نامه نوشت : « بسم الله الرحمان الرحيم براى فلانى » ، ابن عمر گفت : دست نگه دار كه نام خدا
هامش
[ 1 ] . قبلًا در جلد دوم و سوم توضيح داده شد كه اين مسعودى ، عبد الرحمان بن عبد الله بن مسعود از راويان قرن دوم هجرى است و نبايد او را با مسعودى مورخ قرن چهارم و مسعودى شافعى و ديگران اشتباه كرد . براى اطلاع در مورد قزعه هم كه چندان مورد اعتماد نيست به ذهبى ، ميزان الاعتدال ، شمارهء 6894 مراجعه فرماييد - م .