تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
( 1 ) شش خوشه انگور به يك درم خريده شد و پيش او آوردند . در اين هنگام سائلى آمد ، دستور داد همان انگور را به او بدهند . نافع مىگويد ، به ابن عمر گفتند : ما خودمان چيزى به اين سائل مىدهيم ، نپذيرفت . گويد : بعد همان انگورها را از آن سائل خريديم . موسى بن اسماعيل از عبد الله بن مبارك ، از معمر ، از عبد الله بن مسلم برادر زهرى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر در راه يك دانه خرما پيدا كرد برداشت و اندكى از آن را گاز زد و سپس فقيرى ديد و آن را به او داد . موسى بن اسماعيل از فضل بن ميمون ، از معاوية بن قره ، از سالم بن عبد الله بن عمر نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : از هيچ چيز پس از اسلام آن قدر خوشحال نيستم كه در دل من هيچ يك از اين خواهشهاى گوناگون وجود ندارد . معلى بن اسد از عبد العزيز بن مختار ، از على بن زيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمر به من گفت : آيا مىدانى چرا نام پسرم را سالم نهاده‌ام ؟ گفتم : نه . گفت : به نام سالم آزاد كردهء ابو حذيفه . سپس گفت : مىدانى چرا نام پسر ديگرم را واقد نهاده‌ام ؟ گفتم : نه . گفت : به نام واقد بن عبد الله يربوعى . [ 1 ] سپس گفت : آيا مىدانى چرا نام پسر ديگرم را عبد الله نهاده‌ام ؟ گفتم : نه . گفت : به نام عبد الله بن رواحة . معلى بن اسد از وهيب بن خالد ، از موسى بن عقبه ، از سالم بن عبد الله نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمر دستور مىداد هر جمعه جامه‌هاى او را بخور دهند و خوشبو سازند ، ولى چون مىخواست براى انجام دادن حج يا عمر به مكه برود ، دستور مىداد كه جامه‌هايش را بخور ندهند و خوشبو نسازند . حفص بن عمر حوضى از حكم بن ذكوان ، از شهر بن حوشب نقل مىكند * حجاج بن يوسف ثقفى روزى در مسجد خطبه مىخواند و ابن عمر هم در مسجد بود . حجاج خطبه را چندان طول داد كه ظهر و وقت نماز گذشت . ابن عمر بانگ برداشت كه اى مرد وقت نماز است بنشين . حجاج توجهى نكرد ، ابن عمر بر جاى خود نشانده شد و دو بار ديگر هم بانگ برداشت كه نماز و او را بر جاى خود نشاندند . بار چهارم ابن عمر به مردم گفت : اگر من برخيزم شما هم برمىخيزيد ؟ گفتند : آرى . ابن عمر برخاست و گفت : نماز و به حجاج گفت گويا تو را به نماز نيازى نيست . حجاج ناچار از منبر فرود آمد و نماز گزارد و پس از نماز ابن
هامش
[ 1 ] . از اصحاب پيامبر ( ص ) كه همپيمان خطاب پدر عمر بن خطاب بوده است و در حكومت عمر درگذشته است . به ابن عبد البر ، استيعاب ، ج 3 ، ص 638 ، در حاشيهء الاصابه ابن حجر مراجعه فرماييد - م .