( 1 ) اعضاء داغ كردند .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از سلمة بن علقمه ، از نافع نقل مىكند * در شب عرفه صفيه [ 1 ] دو گرده نان به ابن عمر داد و چون ابن عمر خواست بخوابد صفيه آمد و تذكر داد كه آن نان را بخورد . نافع مىگويد : ابن عمر كسى پيش من فرستاد و من خوابيده بودم ، بيدارم كرد و گفت : بنشين و از اين نان بخور .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن عتيق ، از محمد نقل مىكند * ابن عمر مىگفته است : گاه هر سه روز يك بار يك روز روزه نمىگيرم [ سه روز پياپى روزه مىگيرم و يك روز افطار مىكنم . ] و اگر بتوانم بر روزه گرفتن خود مىافزايم .
همين راوى از حماد بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است يكى از دوستانم از ابو غالب نقل مىكند * ابن عمر هر گاه به مكه مىرفت در خانههاى خاندان عبد الله بن خالد بن اسيد منزل مىكرد و سه روز ميهمان آنان بود و سپس كسى به بازار مىفرستاد تا آنچه را مورد نياز اوست براى او خريد كنند .
همين راوى از حماد بن زيد ، از حجاج صواف ، از ايوب ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * معمولا ابن عمر هنگامى كه مىنشست پاى راستش را روى پاى چپش مىنهاد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن ابى اسحاق نقل مىكند كه مىگفته است * از سعيد بن مسيب دربارهء روزهء روز عرفه پرسيدم ، گفت : ابن عمر آن روز را روزه نمىگرفت . پرسيدم كسان ديگرى غير از او چه مىكردند ؟ گفت : براى تو همان ابن عمر كافى است كه شيخ تو باشد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر همواره سعى مىكرد به تنهايى غذاى شب خود را نخورد .
همين راوى با همين سلسله سند نقل مىكند * ابن عمر اظهار داشت : اشتهاى ماهى دارم . براى او ماهى سرخ كردند و همين كه برابرش نهادند سائلى آمد . ابن عمر دستور داد همان ماهى را به او دادند .
باز همين راوى با همين سلسله سند نقل مىكند * ابن عمر بيمار بود ، براى او پنج يا
هامش
[ 1 ] . يعنى صفيه دختر ابو عبيد ثقفى كه همسر بزرگ ابن عمر بوده است - م .