( 1 ) از كنار مردى زنگى گذشت و بر او سلام داد . مرد زندگى پاسخى نداد . گفتند : اى ابو عبد الرحمان اين مرد زنگى طمطمانى است . پرسيد طمطمانى يعنى چه ؟ گفتند : همين تازگى از كشتى پياده شده و بيرون آمده است . گفت : من از خانهام كه بيرون آمدهام براى اين است كه به مردم سلام دهم يا بر من سلام دهند . [ 1 ]
محمد بن عبد الله انصارى و روح بن عباده هر دو از ابن عون ، از نافع نقل مىكنند * روز جنگ خانهء عثمان ابن عمر براى دفاع از عثمان دو بار زره بر تن پوشيد .
حماد بن مسعده از ابن عجلان ، از ابو جعفر قارى نقل مىكند كه مىگفته است * با ابن عمر همنشين بوده است و هر گاه مردى به ابن عمر سلام مىداد او در پاسخ مىگفت : سلام عليكم .
همين راوى از ابن عجلان ، از محمد بن يحيى بن حبان ، از عمويش واسع بن حبان نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر در نماز دوست مىداشت همهء اعضايش رو به قبله باشد و انگشت شست خود را هم رو به قبله نگه مىداشت .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از يحيى بن سعيد ، از محمد بن مينا نقل مىكند * عبد العزيز بن مروان هنگام فتنه براى عبد الله بن عمر اموالى فرستاد و پذيرفت .
عفان بن مسلم از جويرية بن اسماء ، از عبد الرحمان سراج نقل مىكند كه پيش نافع گفته است * حسن بصرى شانه و روغن زدن موهاى سرش را خوش نمىداشته است . نافع خشمگين شده و گفته است : ابن عمر در هر روز دو بار به موهاى خود روغن مىزد .
سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از ايوب ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر وصيت و هديهء هيچ كس را رد نكرد مگر هديه و وصيت مختار را كه نپذيرفت .
عمرو بن عاصم كلابى از سلام بن مسكين ، از عمران بن عبد الله نقل مىكند كه مىگفته است * عمهام رمله دويست دينار براى ابن عمر فرستاد ، پذيرفت و براى او دعاى خير كرد .
از هر بن سعد سمّان از ابن عون ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر از مكه به مدينه سه روزه رفت و به اين سبب بود كه از او براى صفيه استمداد كرده بودند .
عمرو بن عاصم از همّام ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر و يكى از پسرانش را در اثر عقربگزيدگى ، و ردخوانى كردند و خودش و يكى از پسرانش را در اثر لقوه و لرزش
هامش
[ 1 ] . طمطمانى ، به معنى جاشو و خدمه كشتى و كسى كه به زبان مردم ديگر آشنا نيست و لهجهاش نامفهوم است به كار رفته است . به النهايه ابن اثير مراجعه شود .