تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
( 1 ) فضل بن دكين از سفيان و زهير بن معاويه ، از ابو اسحاق ، از عبد الرحمان بن سعد نقل مىكند كه مىگفته است * پيش ابن عمر بودم ، يكى از پاهايش بىحس شده بود [ به اصطلاح خواب رفته بود . ] گفتم : اى ابو عبد الرحمان پايت چه شده است ؟ گفت : پى آن جمع شده است و در اينجا درد مىكند . اين قسمت روايت فقط در حديث زهير آمده است . گويد ، به ابن عمر گفتم : نام محبوب‌ترين مردم در نظر خود را بر زبان آور . ابن عمر گفت : يا محمد ( ص ) و پاى خويش را دراز كرد . [ 1 ] فضل بن دكين از عبيد بن عبد الملك اسدى ، از ابو شعيب اسدى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را در منى ديدم كه سرش را تراشيده بود و سلمانى مشغول تراشيدن موهاى ساقهاى دستش بود و مردم كه چنين ديدند به او مىنگريستند . ابن عمر همين كه ديد مردم به او مىنگرند گفت : اين كار سنت نيست ، ولى من مردى هستم كه به حمام نمىروم . مردى گفت : اى ابو عبد الرحمان چه چيزى تو را از رفتن به حمام باز مىدارد ؟ گفت : خوش نمىدارم كه عورتم ديده شود . گفت : كافى است كه لنگ ببندى . گفت : خوش ندارم چشم من به عورت ديگران بيفتد . محمد بن عبد الله اسدى از عمرو بن ثابت ، از حبيب ابن ابى ثابت نقل مىكند كه مىگفته است * خودم ديدم ابن عمر سرش را تراشيد و سپس بر آن ماده خوشبوى خلوق ماليد . ابو الوليد هشام طيالسى از ابو عوانة ، از ابى بشر ، از يوسف بن ماهك نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را در مروه ديدم كه سرش را تراشيد و سپس به سلمانى گفت : موهاى بدنم زياد است و نوره نمىكشم آيا آن را مىتراشى ؟ گفت : آرى . ابن عمر برخاست و او موهاى سينه‌اش را تراشيد . مردم گردن كشيده و بر او مىنگريستند ، ابن عمر گفت : اى مردم اين سنت و مستحب نيست ، ولى موهاى بدنم مرا آزار مىداد . محمد بن عبيد طنافسى از عبيد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند * ابن عمر شنيد يكى از فرزندانش عربى را نادرست مىخواند او را زد . همين راوى با همين اسناد مىگويد * ابن عمر نزد يكى از افراد خانواده‌اش ابزار بازى چهارده مهره را ديد آن را برداشت و بر سر او زد . فضل بن دكين از ابو اسرائيل ، از فضيل ، از ابو الحجاج نقل مىكند * ابن عمر در منى
هامش
[ 1 ] . هنوز در بسيارى از شهرها و دهكده‌هاى خراسان معمول است كه به هنگام خواب رفتن پا مىگويند « و خز برم كربلا » برخيز به كربلا برويم و هماندم از جا برمىخيزند - م .