تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
( 1 ) حماد بن مسعدة از ابن عجلان ، از قعقاع بن حكيم نقل مىكند كه مىگفته است * عبد العزيز بن هارون [ 1 ] براى ابن عمر نوشت نيازهاى خود را براى من بنويس . عبد الله بن عمر براى او نوشت شنيدم پيامبر مىفرمود : نخست به كسانى كه از عائلهء تو هستند بپرداز و مىفرمود : دست زبرين بالاتر و بهتر از دست زيرين است ، و من دست بالا را دست بخشنده و دست پايين را دست سؤال كننده مىدانم و از تو چيزى مطالبه نمىكنم ، در عين حال روزىاى را كه خداوند از سوى تو به من برساند بر نمىگردانم . معن بن عيسى از مالك بن انس ، از زيد بن اسلم ، از قول پدرش نقل مىكند كه * به او گفته شده است : به نظر تو چگونه است كه عبد الله بن عمر عهده‌دار كارى از كارهاى مردم شود ؟ و اسلم پاسخ داده است : هيچ كس از در اين مسجد وارد يا از آن خارج نمىشود كه شايسته‌تر از عبد الله بن عمر براى كارگزارى پدرش باشد . معن بن عيسى از مالك بن انس نقل مىكند كه مىگفته است * به من خبر رسيده كه عبد الله بن عمر مىگفته است اگر همهء افراد امت محمد ( ص ) بر حكومت من متفق شوند جز دو تن هرگز با آن دو جنگ نخواهم كرد . [ 2 ] همين راوى با همين سند مىگويد كه عبد الله بن عمر به مردى گفت : ما جنگ كرديم تا آنكه دين خدا استوار شد و فتنه‌اى باقى نماند و اكنون شما مىجنگيد تا دين براى غير خدا استوار شود و فتنه مستقر گردد . مسلم بن ابراهيم از سلام بن مسكين نقل مىكند كه حسن بصرى مىگفت * چون عثمان بن عفان كشته شد به عبد الله بن عمر گفتند : تو سرور مردم و پسر سرور مردمى ، بيرون بيا تا از مردم براى تو بيعت بگيريم . گفت : به خدا سوگند اگر بتوانم نمىخواهم به سبب من به اندازهء يك خون گرفتن ، خون به زمين ريخته شود . گفتند : بيرون مىآيى يا تو را در بسترت بكشيم . همان سخن را به ايشان گفت . حسن بصرى مىگفته است : او را به طمع انداختند و ترساندند و از او نتيجه‌اى نگرفتند تا آنكه به خدا ملحق شد . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . به احتمال قوى نام پدر عبد العزيز ، هارون نيست و ظاهراً عبد العزيز بن مروان بن حكم پدر عمر بن عبد العزيز است كه مردى توانگر و از دولتمردان اموى است - م . [ 2 ] . با آنكه قرار نيست در اين گونه موارد و صحت ادعاى راويان بررسى شود ، ولى براى خوانندگان گرامى روشن است كه تحمل افرادى به اين نرمى از سوى زورگويان اموى و مدعيان جانشينى پيامبر ( ص ) بسيار طبيعى است و از بزرگداشت آنان غافل نبوده‌اند - م . [ 3 ] . در كتب تاريخ هيچ گونه گرايش نسبى به بيعت با ابن عمر پس از كشته شدن عثمان ذكر نشده است ، ابو موسى اشعرى در حكميت چنين پيشنهادى به عمرو عاص كرد كه نپذيرفت - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 134 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد