تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
( 1 ) خانهء او مردم غذا بخورند و اطعام شوند ، و مىگفت : اگر در سفر به رخصتى كه خداوند فرموده است روزه نگيرم برايم خوشتر از آن است كه روزه بگيرم . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از خالد حذّاء نقل مىكرد * ابن عمر با همنشينان خود شرط مىكرد شترى كه نجاست خوار باشد ، همراه نداشته باشند و در اذان گفتن با او شركت و ستيز نكنند و بدون اجازهء او روزه نگيرند . مسلم بن ابراهيم از جويرية بن اسماء ، از نافع ، از عبد الله بن عمر نقل مىكرد كه * در سفر روزه نمىگرفته است ، ولى دوستى از بنى ليث داشت كه روزه مىگرفت و عبد الله بن عمر او را از آن كار منع نمىكرد ، ولى به او دستور مىداد هزينهء سحرى خوردنش را او بر عهده داشته باشد . فضل بن دكين از هشام بن سعد ، از ابو جعفر قارى نقل مىكرد كه مىگفته است * همراه ابن عمر از مكه به مدينه رفتم ديگچه‌اى داشت كه در آن تريد بود . پسرانش و همراهانش و هر كس مىآمد كنار آن جمع مىشدند و چنان بود كه برخى ايستاده از آن مىخوردند و شتر مخصوصى هم داشت كه بر آن دو مشك آكنده از آب و نبيذ بود و هر مرد قدحى همراه داشت كه در آن آرد تف داده با روغن آميخته بود و آنچه مىخواست مىخورد و كاملًا سير مىشد . فضل بن دكين از مسعر ، از معن نقل مىكرد كه مىگفته است * هر گاه ابن عمر خوراكى فراهم مىساخت اگر مردى كه داراى هيئت مرتبى بود عبور مىكرد شخصاً او را دعوت نمىكرد ، ولى يكى از پسرانش يا برادرزاده‌هايش او را دعوت مىكردند و چون مرد مسكين و بينوايى عبور مىكرد شخصاً او را دعوت مىكرد و حال آنكه ايشان او را دعوت نمىكردند . ابن عمر مىگفت : اينان كسى را كه اشتهايى به اين خوراك ندارد دعوت مىكنند و كسى را كه خواهان و در آرزوى آن است رها مىكنند و دعوت نمىكنند . فضل بن دكين از سفيان ، از قول مردى ، از مجاهد نقل مىكند * ابن عمر دوست مىداشته است زاد و توشه‌اش خوب و خورد و خوراكش پسنديده باشد . محمد بن عمر واقدى از يحيى بن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * به نافع گفتم : آيا ابن عمر نانى كه از آرد بيخته و سپيد تهيه شده باشد و خوراكهاى نرم مىخورد ؟ گفت : ابن عمر مرغ بريان و جوجه و خرما و روغن مخلوط و سرخ شده در ديگهاى سنگى مىخورد .