( 1 ) من گفت : چگونه از ميان اقوال مختلف قول عبد الله بن عمر را برگزيدهاند ؟ گفتم : اى امير او از ميان اصحاب باقى مانده بود و در نظر مردم هم داراى فضيلت و دانش بود و افراد پيش از خود را هم مىديديم كه به قول او استناد مىكنند ، ما همچنين كرديم . گفت : آرى گفتار او را بگير هر چند با گفتار على و ابن عباس هم مخالف باشد .
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از زهرى ، از سالم ، از پدرش نقل مىكند * پيامبر ( ص ) فرمودهاند : شايسته نيست كسى كه مالى دارد و مىتواند در آن مورد وصيت كند سه شب را به صبح آورد مگر اينكه وصيتش نوشته و پيش او باشد . ابن عمر مىگفته است : پس از آنكه اين سخن را از پيامبر ( ص ) شنيدم هيچ شب را به صبح نياوردم مگر آنكه وصيت من كنار من بود .
كثير بن هشام از جعفر بن برقان [ 1 ] ، از ميمون بن مهران ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * براى عبد الله بن عمر بيست و چند هزار درم رسيد ، از همان مجلس برنخاست تا همه آن پول و چيزى را كه بر آن افزوده بود بخشيد و به ديگران عطا كرد و آنچه داشت تمام شد . در اين هنگام يكى از كسانى كه عبد الله بن عمر به او چيزى مىداد آمد . ابن عمر از يكى از حاضران كه چيزى به او داده بود وام گرفت و به تازه وارد داد . ميمون بن مهران مىگويد ، برخى مىگفتند : ابن عمر بخيل است و به خدا سوگند دروغ مىگفتند . او در آنچه براى او سودمند بود بخيل نبود .
وكيع بن جراح از حماد بن سلمه ، از ابو ريحانة نقل مىكند [ 2 ] * ابن عمر با كسانى كه مىخواستند با او همسفر شوند شرط مىكرد كه دادن فطريه و گفتن اذان و فراهم كردن پروارى براى قربانى بر عهدهء او باشد .
اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر هيچ گاه در سفر روزه نمىگرفت ، ولى هنگامى كه در حضر بود كمتر اتفاق مىافتاد كه روزه نباشد ، مگر هنگامى كه بيمار بود يا تازه از سفر آمده بود . او مردى كريم بود و دوست مىداشت در
هامش
[ ] زركلى ، الاعلام ، ج 4 ، ص 259 مراجعه فرماييد - م .
[ 1 ] . از راويان متوسط قرن دوم هجرى و در گذشته به سال 154 هجرى است . به ذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 402 ، ذيل شمارهء 1490 - م .
[ 2 ] . نام اين شخص عبد الله و نام پدرش مطر و از راويان قرن اول و دوم هجرى و متوسط القدر است ، به ذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 2 ، چاپ مصر ، 1382 ق ، ص 506 ، مراجعه شود - م .