( 1 ) مرد رفت من با خود گفتم از عبد الله بن عمر در مورد چيزى سؤال شد كه آن را نمىدانست و خود اقرار كرد و گفت آن را نمىدانم .
ابو معاويه ضرير و يعلى و محمد پسران عبيد همگى از اعمش ، از ابراهيم نقل مىكنند * عبد الله مىگفته است : بهترين جوانان قريش در خويشتن دارى از دنيا ابن عمر است .
اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از محمد نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدهام عبد الله بن عمر همواره مىگفته است هر گاه ياران و دوستان خود را مىبينم در كارى اتفاق نظر دارند ، بيم دارم با آنان مخالفت كنم از ترس اينكه مبادا به آنان ملحق نشوم .
همچنين اسماعيل با همين سلسله سند نقل مىكند * مردى مىگفت : بار خدايا تا هر گاه مرا زنده مىدارى عبد الله بن عمر را باقى بدار كه به او اقتدا كنم . زيرا من هيچ كس را به امور اوليه داناتر از او نمىدانم .
همچنين همين راوى با همين سلسله سند مىگويد * مردى مىگفت : هيچ كس از ما نيست كه چون فتنهاى پيش آمده است در آن نيفتاده باشد و اگر بخواهم مىتوانم دربارهاش چيزى بگويم غير از عبد الله بن عمر .
يزيد بن هارون مىگويد شعبه ، از عبد الله بن ابى السفر ، از شعبى نقل مىكند كه مىگفته است * يك سال با ابن عمر همنشين بودم و نشنيدم كه حديثى از رسول خدا ( ص ) نقل كند .
يزيد بن هارون و روح بن عبادة هر دو از عمران بن حدير ، از ابو مجلز نقل مىكردند كه ابن عمر به مردم مىگفته است * از من كناره بگيريد ، من با كسى بودم كه از من داناتر بود و اگر مىدانستم چندان زنده مىمانم كه شما از من قضاوت مىخواهيد و مسأله مىپرسيد براى شما چيزى مىآموختم .
معن بن عيسى از عبد الله بن مؤمل ، از عبد الله بن ابى مليكه ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * هيچ كس سنت پيامبر ( ص ) را در امر خانه همچون ابن عمر پيروى نمىكرد .
معن بن عيسى از مالك بن انس ، از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكرد كه مىگفته است * شبيهترين فرزندان عمر بن خطاب به او عبد الله بود و شبيهترين فرزندان عبد الله به او سالم پسرش بود .
فضل بن دكين از زهير بن معاويه ، از يزيد بن ابى زياد ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى نقل مىكند كه ابن عمر به او گفته است * در يكى از سرمايهها كه پيامبر ( ص ) اعزام فرمود همراه بودم . گروهى از مردم از ميدان كناره گرفتند و گريختند من هم از آنان بودم . سپس با
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٢٨