( 1 ) معجم را آموختهام [ يعنى آداب نقطه گذارى بر روى حروف و خوشنويسى ] ولى با خطى كج و معوج همچون عقربها براى معاويه چنين نوشت :
« اما بعد تو دربارهء مهمترين كار امت محمد ( ص ) براى من نامه نوشتى مرا به آنچه به من پيشنهاد كردهاى نيازى نيست . »
ابو برده مىگويد : پس از اينكه معاويه به حكومت رسيد پيش او رفتم . هيچ درى به روى من بسته نشد و هيچ حاجتى نداشتم مگر اينكه برآورده شد .
عمرو بن عاصم كلابى و عفان بن مسلم هر دو از سليمان بن مغيرة ، از حميد بن هلال ، از ابى برده نقل مىكنند كه مىگفته است * هنگامى كه معاويه گرفتار قرحه و دمل شده بود پيش او رفتم . گفت : اى برادرزاده نزديك بيا و اين قرحه را نگاه كن . نزديك شدم و به آن نگاه كردم كه به آن ميل زده بودند . گفتم : اى امير مؤمنان چيزى نيست و بر تو باكى نخواهد بود . در اين هنگام يزيد بن معاويه پيش پدرش آمد و معاويه به او گفت : اگر عهدهدار كار مردم شدى در مورد اين مرد سفارش به نيكى كن كه پدرش براى من دوستى همچون برادر بود و كلمات ديگرى نظير همينها گفت و افزود كه من فقط در جنگ نظرى داشتم كه او مخالف بود . [ 1 ]
عمرو بن عاصم از سليمان بن مغيره ، از حميد بن هلال ، از ابى بردة نقل مىكند كه مىگفته است * ابو موسى همزاد و تابعى داشت كه پس از مسلمان شدن او را رها كرده بود ، و به من گفت : ممكن است من از ميان بروم و احاديث من محفوظ نماند تو بنويس . گفتم : رأى خوبى است و شروع به نوشتن احاديث او كردم . پس از مدتى حديثى نقل كرد ، خواستم همان گونه كه مىنوشتم بنويسم با ديدهء شك و ترديد به من نگاه كرد و گفت : مثل اينكه احاديث مرا مىنويسى . گفتم : آرى . گفت : آنچه نوشتهاى پيش من بياور . آوردم همه را پاك و محو كرد و گفت : همان گونه كه من حفظ كردهام تو هم احاديث را حفظ كن . [ 2 ]
سليمان بن حرب و موسى بن اسماعيل هر دو از ابو هلال ، از قتاده نقل مىكردند كه مىگفته است * به ابو موسى خبر رسيد گروهى چون لباس مرتبى ندارند نمىتوانند در نماز
هامش
[ 1 ] . ملاحظه مىفرماييد كه معاويه نسبت به ابو موسى چه مىگويد ، بديهى است كه بايد در داستان حكميت چگونه به سود معاويه رفتار كند - م .
[ 2 ] . اعتقاد به داشتن همزاد و تابع و تابعه براى شاعران و شكوفا شدن هنر ايشان در ادب فارسى هم كم و بيش ديده مىشود ، مثلًا رودكى مىگويد گرچه دو صد تابعه فريشته دارى . . . - م .