( 1 ) اميدوارم خداوند ابو موسى را در آتش كه جايگاه قاتل ابو عامر است با او جمع نفرمايد .
عفان بن مسلم از غسان بن برزين ، از سيّار بن سلامه نقل مىكند * چون مرگ ابو موسى فرا رسيد پسرانش را فرا خواند و گفت : دقت كنيد هنگامى كه مردم هيچ كس را براى تشييع جنازهام خبر مكنيد و پشت سر جنازهام نه صدايى شنيده شود و نه چراغى روشن گردد و بايد آرام و كنار زانوهاى من در تابوت گام برداريد .
عفان بن مسلم از شعبه ، از ابن عمير ، از ربعى بن حراش نقل مىكند * چون ابو موسى در مرض مرگ خود بيهوش شد . دختر دومى كه همسر او مادر ابى برده است ، گريست .
ابو موسى به خود آمد و گفت : از هر كس كه چهره بخراشد و بانگ بلند به گريه برآرد و جامه بر تن به درد بيزارى مىجويم .
عفان بن مسلم از شعبه ، از منصور ، از ابراهيم ، از يزيد بن اوس نقل مىكند * چون ابو موسى بيهوش شد ، افراد خانوادهاش بر او گريستند . به هوش آمد و گفت : مگر نمىدانيد كه پيامبر ( ص ) چه فرموده است ؟ گويد ، به همسرش گفتند : چنين گفته است . از او پرسيد ، گفت : يعنى از چهره خراشاندن و بلند گريستن و جامه دريدن منع فرموده است . [ 1 ]
اسحاق بن يوسف ازرق از جريرى ، از ابو العلاء بن شجير ، از قول يكى از كسانى كه گور ابو موسى را كنده است نقل مىكرد كه * ابو موسى گفته است : گور مرا گود بكنيد .
موسى بن اسماعيل از حماد بن سلمه ، از سعيد جريرى ، از قسامة بن زهير هم همين گونه نقل مىكند كه * ابو موسى گفته است : گور مرا گود بكنيد .
واقدى از خالد بن الياس ، از ابى بكر بن عبد الله بن ابى جهم نقل مىكند * ابو موسى در سال پنجاه و دوم هجرت در گذشته است .
محمد بن سعد ( مؤلف ) مىگويد : از برخى دانشمندان شنيدهام كه ابو موسى ده سال پيش از آن يعنى در سال چهل و دوم در گذشته است .
واقدى از قيس بن ربيع ، از ابى برده پسر ابو موسى نقل مىكند كه مىگفته است * ابو موسى در حكومت معاوية بن ابى سفيان به سال پنجاه و دوم هجرت درگذشته است . [ 2 ]
هامش
[ ] مغازى ، ج 3 ، ص 7 - 886 - م .
[ 1 ] . سه روايت ديگر هم با اسناد مختلف و به همين مضمون بود كه ترجمه نشد - م .
[ 2 ] . سكوت ابن سعد در مسأله حكميت با توجه به اهميت آن جاى دقت و تأمل است - م .