تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
( 1 ) خانهء تاريك غسل مىكرد و خود را جمع مىنمود و پشت خود را خميده نگه مىداشت تا هنگامى كه جامه‌اش را بپوشد سراپا نمىايستاد . همين راوى از اسماعيل بن مسلم ، از ابن سيرين نقل مىكرد كه ابو موسى مىگفته است * من در خانه‌اى تنها غسل مىكنم و آزرم از پروردگارم مانع آن است كه پشت خود را راست نگه دارم . قبيصة بن عقبه از سفيان ، از مغيرة بن زياد ، از عبادة بن نسىّ نقل مىكند * ابو موسى گروهى را ديد كه بدون لنگ وارد آب شدند ، گفت : اگر بميرم و زنده شوم و اين كار سه بار تكرار شود براى من بهتر است كه چنين كارى را انجام دهم . جرير بن عبد الحميد از منصور ، از ابو عمرو شيبانى نقل مىكند * ابو موسى مىگفت : اگر بينى من انباشته از بوى مردار شود ، براى من بهتر و خوشتر است از اينكه بينى من از بوى زنان انباشته شود . عبد الوهاب بن عطاء عجلى از سعيد ، از قتادة ، از قزعة آزاد كردهء زياد ، از عبد الرحمن آزاد كردهء ابن برثن مىگويد * ابو موسى و زياد پيش عمر آمدند . عمر در دست زياد انگشترى زرين ديد و گفت : عجب شما حلقه‌هاى زرين به دست مىكنيد . ابو موسى گفت : انگشتر من آهنى است . عمر گفت : آن يكى بدتر و كثيف‌تر است ، هر كس از شما مىخواهد انگشتر به دست كند ، انگشتر سيمين به دست كند . فضل بن دكين و احمد بن عبد الله بن يونس هر دو از زهير بن معاويه ، از عبد الملك بن عمير نقل مىكنند كه مىگفته است * ابو موسى را ديدم كه از اين در وارد شد در حالى كه دو جامهء نو بافت حيره پوشيده بود . زهير مىگويد : عبد الملك به در كندة [ 1 ] اشاره كرد . احمد بن عبد الله مىگويد ، به زهير گفتم : مقصودت ابو موسى اشعرى است ؟ گفت : آرى . روح بن عباده از حسين معلم ، از عبد الله بن بريده نقل مىكند * ابو موسى را توصيف مىكرده كه مردى كوته قامت لاغر اندام و كوسه بوده است . موسى بن اسماعيل از حماد بن سلمه ، از عاصم ، از ابى وائل ، از ابو موسى نقل مىكند * پيامبر ( ص ) فرمودند : پروردگارا روز قيامت مقام ابو عامر عبيد را بر بسيارى ترجيح بده ، و ابو عامر در جنگ اوطاس [ 2 ] شهيد شد و ابو موسى قاتل او را كشت . ابو وائل مىگفته است :
هامش
[ 1 ] . ظاهراً كندة از درهاى مسجد كوفه است - م . [ 2 ] . جنگ اوطاس ، نام ديگر جنگ حنين است و اوطاس نام يكى از دشتهاى سرزمين قبيلهء هوازن است . ر ك : واقدى ،
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 101 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد