( 1 ) جمعه شركت كنند . ابو موسى از آن پس فقط با يك عبا پيش مردم ظاهر مىشد .
فضل بن دكين از قيس بن ربيع ، از يونس بن عبد الله جرمى ، از قول مشايخ خود نقل مىكند كه مىگفتهاند * هنگامى كه معاويه در نخيله بود ، ابو موسى در حالى كه عمامهء سياه و جامهء سياه پوشيده و عصاى سياهى به دست داشت پيش او آمد .
معاذ بن معاذ از ابو عون ، از حسن بصرى نقل مىكرد كه مىگفته است * ابو موسى و عمرو بن عاص كه حكميت را بر عهده داشتند يكى از ايشان در جستجوى دنيا بود و ديگرى در جستجوى آخرت ! ؟
روح بن عبادة از مثنى قصير ، از محمد بن منتشر ، از مسروق بن اجدع نقل مىكند كه مىگفته است * به هنگام اجتماع حكمين براى صدور رأى با ابو موسى بودم و خيمهء من هم كنار خيمهء او بود . شبى گروه زيادى از مردم به معاويه پيوسته بودند . صبحگاهان ابو موسى دامن خيمهء خود را بالا زد و گفت : اى مسروق بن اجدع . گفتم : آرى گوش به فرمانم . گفت :
امارت راستى آن چيزى است كه با رأى و مشورت فراهم آمده باشد و همانا پادشاهى چيزى است كه آن را با شمشير به دست آورده باشند .
يزيد بن هارون از حماد بن سلمه ، از قتاده نقل مىكند * ابو موسى مىگفت : براى قاضى شايسته نيست قضاوت كند تا آنكه حق براى او همچون شب از روز واضح و آشكار شود ، و چون اين خبر به عمر بن خطاب رسيد ، گفت : ابو موسى راست مىگويد .
محمد بن عبد الله انصارى از عمران بن حدير ، از سميط بن عبد الله سدوسى نقل مىكند * ابو موسى ضمن ايراد خطبهاى گفت : قبيلهء باهله چون پاچه بودند و ما ايشان را بازو و ساعد قرار داديم . در اين هنگام مردى برخاست و گفت : آيا پستترين خاندانهاى باهله را براى تو بگويم ؟ گفت : آرى چه كسانى هستند ؟ گفت : خاندانهاى عكّ و اشعريها . ابو موسى گفت : آنان و پدر تو نياكان من هستند ، اى كسى كه به امير خود دشنام دادى جلو بيا . گويد :
خيمهاى براى او زدند و شامگاه و صبحگاه هم يك كاسه غذا براى او مىبردند و اين زندان ابو موسى بود .
ابو الوليد هشام طيالسى از حماد بن سلمه ، از قتادة ، از ابى مجلز نقل مىكند كه ابو موسى مىگفته است * من در خانهء تاريك غسل مىكنم و از خداى خود آزرم مىكنم و پشتم را خميده نگه مىدارم .
عبد الوهاب بن عطاء از سعيد ، از قتاده نقل مىكند كه مىگفته است * ابو موسى در
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٠٠