( 1 ) است آن را به ديگران بياموزد و هرگز چيزى را كه به آن علم ندارد نگويد تا از متكلفان نباشد و از دين بيرون نرود .
عبد الوهاب بن عطاء از محمد بن زبير ، از بلال بن ابى بردة ، از پدرش و عمويش از قول يكى از كنيزان ابو موسى نقل مىكند * ابو موسى مىگفته است : اگر دو سال خراج عراق را به من بدهند كه شرابى حرام بياشامم خشنود نخواهم شد .
عبد الوهاب بن عطاء از عوف ، از قسامة بن زهير نقل مىكند * ابو موسى براى مردم در بصره خطبه خواند و گفت : اى مردم گريه كنيد و اگر گريه نمىكنيد تظاهر به گريستن كنيد كه مردم دوزخى چندان اشك مىريزند كه اشك چشم ايشان خشك مىشود سپس چندان خون گريه مىكنند كه اگر كشتى باشد در آن به حركت خواهد آمد .
عارم بن فضل از حماد بن سلمه ، از حميد ، از عبد الله بن عبيد بن عمير نقل مىكند * عمر بن خطاب براى ابو موسى اشعرى نوشت كه عربها هلاك شدند براى من گندم و خوراك بفرست . ابو موسى براى عمر مقدار زيادى فرستاد و براى او نوشت من براى تو گندم فرستادم در عين حال اگر امير مؤمنان صلاح بداند براى مردم شهرها بنويسد كه روزى جمع شوند و براى طلب باران بيرون شوند . عمر براى مردم شهرها نوشت ، و ابو موسى هم بيرون رفت و دعاى طلب باران خواند ، ولى نماز باران نگزارد .
موسى بن اسماعيل از سليمان بن مسلم يشكرى ، از قول دايى خود بشير بن ابى اميه ، از پدرش نقل مىكند * ابو موسى اشعرى به اصفهان رفت و اسلام را بر ايشان عرضه داشت ، نپذيرفتند . پرداخت جزيه را به ايشان پيشنهاد كرد پذيرفتند و صلح كردند ، ولى فرداى آن روز پيمان شكنى كردند . ابو موسى با آنان جنگ كرد و چيزى نگذشت كه به لطف خدا با سرعت بر آنان پيروز شدند .
موسى بن اسماعيل از سليمان بن مسلم يشكرى ، از قول مادرش ام عبد الرحمن دختر صالح ، از پدر بزرگش نقل مىكند كه مىگفته است * او از دوستان ابو موسى بوده و با او در پيكار اصفهان حضور داشته است و مىگويد : ابو موسى هر گاه باران مىآمد در باران مىايستاد تا خيس مىشد . گويى اين كار را خوش مىداشت .
ابو اسامه حماد بن اسامه و يزيد بن هارون و عبد الصمد بن عبد الوارث هر سه مىگويند كه ابو هلال ، از حميد بن هلال ، از ابو غلاب يونس بن جبير ، از انس بن مالك نقل مىكرد كه مىگفته است * هنگامى كه ابو موسى اشعرى در بصره بود گفت : كارهاى مرا رو به راه كنيد
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٧