تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
( 1 ) گويد ، منظور از گفتار هابيل در اين آيه كه مىگويد « گناه من » ، گناه كشتن اوست كه بر گناه قابيل افزوده شده است . قابيل او را كشت و سخت پشيمان شد و او را به همان حال انداخت و جسدش را دفن نكرد و خداوند كلاغى فرستاد كه زمين را مىكند تا به او ياد و نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را بپوشاند . گويد ، شامگاهى قابيل ، هابيل را كشت و فردا صبح زود باز آمد كه ببيند چكار كند و متوجه كلاغى شد كه زمين را مىكند تا كلاغ مرده‌يى را خاك كند . گفت : « اى واى من ! عاجز شدم از اينكه مانند اين كلاغ باشم و جسد برادرم را بپوشانم » و از پشيمانان شد [ 1 ] . قابيل از كوه نوذ فرود آمد و آدم به او گفت : برو كه همواره ترسان خواهى بود و هر كس را كه ببينى امان نخواهى داشت . و قابيل از كنار هيچ يك از فرزندان خود نمىگذشت مگر اينكه او را از خود مىراندند و به او سنگ مىزدند . اتفاقا يكى از پسران او كه كور بود همراه پسر خود به قابيل برخورد . پسر آن شخص كور به او گفت : اين پدرت قابيل است و او سنگى پرتاب كرد كه به قابيل اصابت كرد و او را كشت . پسر گفت : اى پدر ، پدرت را كشتى و او چنان سيلى به فرزند خود زد كه بر جاى بمرد . و آن كور مىگفت : واى بر من كه پدرم را با سنگى كه پرتاب كردم و پسرم را با سيليى كه زدم كشتم . سپس حواء باردار شد و شيث و خواهرش عزورا را توأم زاييد و شيث موسوم به هبة اللّه ( خداداد ) شد . گويند : نام او مشتق از نام هابيل بود و چون حواء او را زاييد ، جبرئيل به او گفت اين هبة اللّه است و براى تو به عوض هابيل بخشيده شده است . گويند : نام او به عربى شث و به سريانى شاث و به عبرى شيث است و آدم ( ع ) او را وصى خويش قرار داد و به او وصيت كرد و روزى كه شيث متولد شد يكصد و سى سال از عمر آدم گذشته بود . سپس آدم با حواء نزديكى كرد و حواء باردار شد ، باردارى سبك كه اندك اندك سنگين شد . در اين هنگام شيطان به شكل ديگرى غير از شكل خود پيش حواء آمد و گفت : اى حواء ، مىدانى اين كه در شكم دارى چيست ؟ گفت : نمىدانم . گفت : شايد به صورت بهيمه‌يى از بهايم باشد . حواء گفت : نمىدانم . شيطان از پيش حواء رفت و چون حواء سنگين شد دوباره پيش او آمد و گفت : اى حواء حال خود را چگونه مىبينى ؟ گفت : مىترسم
هامش
[ 1 ] . آيات 31 تا 34 سورهء پنجم - مائده . - م .