تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
( 1 ) در كوه نوذ زندگى مىكردند . همان كوهى كه آدم بر آن فرود آمده بود . آدم صد سال با حواء نزديكى نكرد و سپس با او نزديكى كرد و او باردار شد و در دفعهء اول قابيل و خواهرش لبود را توأم زاييد ، و براى بار دوم كه آبستن شد ، هابيل و خواهرش اقليما را توأم زاييد . چون فرزندان به حد بلوغ رسيدند خداوند به آدم دستور داد كه نرينهء هر شكم با مادينهء شكم ديگر ازدواج كند ، و خواهر و برادر همزاد را اجازه نداد كه با يك ديگر ازدواج كنند . خواهر قابيل كه با او توأم بود زيبا و خواهر هابيل زشت بود ، و چون آدم اين دستور را به حواء داد و او موضوع را با دو پسر خود در ميان گذاشت ، هابيل راضى و خوشحال شد و قابيل خشمگين گرديد و گفت به خدا سوگند كه خداوند چنين دستورى نداده است و اين دستورى است كه خود آدم داده است . آدم فرمود به پيشگاه خداوند قربانيى حاضر كنيد ، هر كدام از شما كه سزاوارتر براى ازدواج با اقليما باشيد ، خداوند آتشى فرو خواهد فرستاد كه قربانى او را فرو گيرد و در كام كشد . هر دو راضى شدند . هابيل كه دامپرورى مىكرد مقدارى از بهترين خوراك دامهاى خود و شير و كره فراهم آورد . قابيل كه كشاورز بود مقدارى از بدترين محصول كشاورزى خود را فراهم آورد و همراه آدم به قلهء كوه نوذ رفتند . قربانى خود را نهادند و آدم دعا كرد و خداى را فرا خواند . قابيل با خود گفت از نظر من مهم نيست كه قربانى من پذيرفته شود يا نشود ، به هر حال هابيل نخواهد توانست هيچ گاه با خواهر توأم من ازدواج كند . آتش از آسمان فرود آمد و قربانى هابيل را در كام كشيد و از قربانى قابيل خود را كنار گرفت كه او خوش قلب نبود . هابيل از كوه فرود آمد و پيش گوسپندان خود رفت و قابيل پيش او آمد و گفت : من تو را خواهم كشت . هابيل گفت : چرا مرا مىكشى ؟ گفت : چون خداوند قربانى تو را پذيرفت و از مرا نپذيرفت و رد فرمود و اكنون تو با خواهر زيباى من ازدواج مىكنى و من ناچار با خواهر زشت تو بايد ازدواج كنم و از اين پس مردم نيز خواهند گفت كه تو از من بهتر بودى . هابيل به قابيل گفت : « اگر دست دراز كنى به سوى من كه مرا بكشى من دست به سوى تو نخواهم گشود كه تو را بكشم ، كه من مىترسم از خداى پروردگار جهانيان ، من مىخواهم كه باز گردى تو به گناه من و گناه خودت تا از اهل دوزخ باشى و اين پاداش ستمكاران است » [ 1 ] .
هامش
[ 1 ] . آيات 31 تا 34 سورهء پنجم - مائده . - م .