تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
( 1 ) آن چنان باشد كه مرا از آن ترساندى كه من نمىتوانم بر پا خيزم و بايستم . شيطان گفت : اگر من دعا كنم و خداى او را انسانى چون تو و آدم قرار دهد حاضرى نام او را آنچه مىگويم بگذارى ؟ گفت : آرى . شيطان باز از پيش حواء برگشت . حواء به آدم گفت : كسى پيش من آمد و خبر آورد كه آنچه در شكم من است بهيمه‌يى از بهايم است ، و من هم سنگينى احساس مىكنم و مىترسم چنان باشد كه او گفته است . و اندوه غمى براى آدم و حواء جز اين نبود تا آنكه فرزند را بزاد و در اين مورد خداوند متعال مىفرمايد : « خداى را كه پروردگار آن دو است فرا خواندند و دعا كردند كه اگر به ما نيكى بدهى هر آينه از سپاسگزاران خواهيم بود . » [ 1 ] و اين دعا پيش از تولد فرزند بود ، چون حواء پسرى شايسته زاييد ، شيطان پيش حواء آمد و گفت : آيا همانطور كه وعده دادى نمىخواهى او را با اضافه به من نامگذارى كنى ؟ حواء گفت : نام تو چيست ؟ و نام شيطان عزازيل بود ولى اگر آن نام را مىگفت حواء او را مىشناخت . اين بود كه گفت : نام من حارث است ، و حواء پسر خود را عبد الحارث نام گذاشت و آن پسر در گذشت ، و خداوند در اين مورد مىفرمايد : « پس چون داد ايشان را فرزندى شايسته براى او در آن مورد شريك قرار دادند در آنچه دادشان ، و خداى برتر است از آنچه انباز گيرند » . و خداوند متعال به آدم وحى كرد كه در زمين در مقابل عرش مرا حرمى است ، برو و آن جا معبدى بساز و برگرد آن ، همچنان كه فرشتگان بر گرد عرش طواف مىكنند و ديده‌اى ، طواف كن و من آن جا دعاى تو و فرزندانت را كه در اطاعت من باشند بر آورده مىكنم . آدم گفت : پروردگارا ، چگونه ممكن است كه مرا به تنهايى ياراى اين كار نيست و جايگاه آن را نمىدانم . و خداى فرشته‌يى را بر آدم گماشت و آن فرشته آدم را به سوى مكه برد . و هر گاه آدم به سرزمين و جايى مىرسيد كه آن را خوش مىداشت به فرشته مىگفت مرا اين جا فرود آر . و فرشته مىگفت تو بر جاى خود باش . تا به مكه رسيدند . هر جا كه در طول راه آدم فرود آمده است آبادى و سرسبزى فراهم شده است و از هر كجا كه گذشته و فرود نيامده است ، بيابانهاى خشك و سوزان شده است .
هامش
[ 1 ] . آيات 190 و 190 سورهء هفتم - اعراف . و براى اطلاع بيشتر از تفاسير مختلفى كه در مورد اين آيه شده است مراجعه شود به : شيخ طوسى ، تفسير تبيان ، ج 5 ، چاپ نجف ، 1385 هجرى ، ص 56 - 53 و زمخشرى ، تفسير كشاف ، ج 2 ، چاپ انتشارات آفتاب ، تهران ، ص 137 و طبرسى ، مجمع البيان ، ج 3 و 4 ، چاپ بيروت ، 1379 هجرى ، ص 508 و به بحث مستوفاى ابو الفتوح رازى به زبان فارسى در تفسير ، ج 5 ، ص 4 - 351 . - م .