( 1 ) تنورى ساخت و آن همان تنورى است كه تا عصر نوح ( ع ) باقى بود و هنگام طوفان در منطقهء هند از آن تنور آب مىجوشيد ، و چون آدم براى حج آمد ، حجر الاسود را بر فراز كوه ابو قبيس نهاد و در شبهاى تاريك ، مانند ماه براى اهالى مكه نور افشانى مىكرد . چهار سال پيش از ظهور اسلام ، چون مردان و زنان جنب و حايض به فراز كوه مىرفتند و آن را دست مىكشيدند رنگ آن سياه شد و قريش آن را از كوه به زير آوردند . آدم ( ع ) از هند چهل مرتبه با پاى پياده حج گزارده است ، و هنگامى كه آدم به زمين فرود آمد ، سرش به آسمان مىساييد و به همين جهت اصلع شد ( موهاى جلو سرش ريخت ) و اين حالت به پسرانش به ارث رسيد ، و از بلندى قامت او بسيارى از جانوران گريختند و از آن روز وحشى شدند . آدم هنگامى كه بر آن كوه بود چون مىايستاد صداى فرشتگان را مىشنيد و بوى بهشت را استشمام مىكرد و از طول قامت او چندان كاسته شد كه به شصت ذراع رسيد و تا هنگام مرگ طول قامتش همان شصت ذراع بود .
زيبايى آدم در هيچ يك از فرزندانش جز يوسف جمع نشده است ، و آدم عرض مىكرد پروردگارا ، من همسايه و در خانهء تو بودم ، خدايى جز تو براى من نبود و كسى غير از تو از من مواظبت نمىكرد . من آن جا به فراوانى هر چه مىخواستم مىخوردم و هر كجا مىخواستم سكونت مىكرد ، آن گاه مرا در اين كوه مقدس فرود آوردى ، در عين حال صداى فرشتگان را مىشنيدم و مىديدم كه چگونه بر گرد عرش تو مىگشتند و بوى خوش بهشت را استشمام مىكرد . آن گاه مرا به زمين معمولى فرود آوردى و طول قامتم را به شصت ذراع كاهش دادى و در نتيجه شنيدن صداى فرشتگان و بوييدن بوى بهشت را از دست دادم و چيزى نمىبينم . و خداوند متعال به او پاسخ فرمود كه اينها نتيجهء گناه توست . و چون خداوند متعال برهنگى آدم و حواء را ديد دستور فرمود تا قوچى از آن هشت جفت گوسپندى كه از بهشت همراه او فرو فرستاده بود بكشد و آدم چنان كرد و پشم آن را گرفت و حواء آن را تنيد و آدم و حواء از آن براى خود جبهيى بافتند و براى حواء هم روسرى و روپوش بافته و بر او پوشانده شد .
آدم و حواء در منطقه جمع ( مشعر ، مزدلفة ) به يك ديگر رسيدند و به همين جهت نام آنجا « جمع » شد و در منطقهء عرفات يك ديگر را شناختند و به همين جهت آن سرزمين « عرفة » ناميده شد . آدم و حواء دويست سال براى از دست دادن بهشت گريستند و چهل روز نه چيزى خوردند و نه چيزى آشاميدند . آن گاه چيزى خوردند و آشاميدند و همچنان
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨